صبح ِ روزی پشت در می آید و من نیستم

 

 

اشعار میثم امانی

 

http://morahem.com/majale/wp-content/uploads/2016/09/gc6h3ac9zpjn2skql5it.jpg

 

 

شعر صبح روزی پشت در میاید

صبح ِ روزی پشت در می آیدومن نیستم
قصهِ دنیا به سر می آید و من نیستم

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند
کاری از من بلکه بر می آید و… من نیستم

خواب و بیداری… خدایا باز هم در می زند
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم

هرچه من می آمدم تا نبش کوچه او نبود
روز آخر یک نفر می آید و من نیستم

در خیابان… در اتاقم… روی کاغذ… پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم

بعدها اطراف جای شب نشینی های من
بوی یک سیگار زر می آید و من نیستم

بعدها وقتی که تنها خاطراتم مانده است…
عشق روزی رهگذر می آید و من نیستم!

میثم امانی

راستی! کانال خبری مجله مراحم راه اندازی شد اینجا کلیک کنید و عضو شوید




✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

همچنین ببینید

از وفا و مهربانی دم مزن، کار تو نیست

از وفا و مهربانی دم مزن، کار تو نیست

سازگاری با رفیقان ظاهرا کارِ تو نیست.... از وفا و مهربانی دم مزن، کارِ تو نیست.... تو شریک دزد بودی و رفیق قافله.... غارتم کردی ولی گفتی به من: کار تو نیست....

۲ دیدگاه

  1. عکس این صفحه را من حدود۸سال پیش دیدم و باهاش خیلی حال کردم (لایک)




    ۰



    ۰
  2. قصهِ دنیا به سر می آید و من نیستم……. (آه) (آه) (آه) (آه) (آه) (دلشکسته) (دلشکسته) (دلشکسته) (دلشکسته)




    ۰



    ۰

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)