من نمی خواهم از این راه غلط برگردم

دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند

 

دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند

یا که در کارِ دلم باز دخالت نکند

خواهم از وسوسه عقل رها گردم، اگر

این قوی پنجه مرا غرقِ خجالت نکند

دوست دارم که خودم باشم و عاشق باشم

عاقل از ما بکِشَد دست ، ملامت نکند

من نمی خواهم از این راه غلط برگردم

عقل، بهتر که زبان بسته، نصیحت نکند

دور بودم همه عمر از تو ولی باز دلم

عادتش بوده که با فاصله عادت نکند

“آتش” افتاده به دامانِ تو این آخرِ عمر

لطفأ از قصّه ما غیر ، حکایت نکند

آخ که چه  تصمیم سختی ست که دلم

خود را مغرور بگیرد و نگاهت نکند…

راستی! کانال خبری مجله مراحم راه اندازی شد اینجا کلیک کنید و عضو شوید




✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

همچنین ببینید

دیگر توان این تن لاغر نمی رسد

دیگر توان این تن لاغر نمی رسد.... مادر بزرگ! قصه چرا سر نمی رسد؟؟ ....مادر بزرگ! غصه از آن عاشقانه هاست... انگار هیچ وقت به آخر نمی رسد... در من عجیب ریشه دوانده ست مهر او.... زورم به این درخت تناورنمی رسد...

۳ دیدگاه

  1. سلماز از تهران

    پرفکت مراحم




    ۰



    ۰
  2. لیلا از کرمانشاه

    قشنگ بود




    ۰



    ۰

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)