می‌توانی بروی قصه و رویا بشوی

 

http://s3.picofile.com/file/8212419376/MaxPeople_73_1.jpg

 

می‌توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو، مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد؛
چوب ما را بخوری، ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی

دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی

می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی…

راستی! کانال خبری مجله مراحم راه اندازی شد اینجا کلیک کنید و عضو شوید




✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

همچنین ببینید

اصرار نکن… ما شدنِ ما شدنی نیست

اصرار نکن... ما شدنِ ما شدنی نیست .... تردید نکن... این گره ها وا شدنی نیست .... این مثنوی حسرت و بغض و غم و آهم ...در دفتر اشعار دلت جا شدنی نیست.... صد ابر اگر تا ابد الدّهر ببارند.... این برکه ی....

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)