هر بار خواستم چای بریزم نمانده ای…

تو مانده ای از حامد عسگری

http://morahem.com/majale/wp-content/uploads/2016/09/HamMihan-20151300351192799221460058354.1214.jpg

هر بار خواستم چای بریزم نمانده ای

رفتی و باز هم به سکوتم نشانده ای

تنها دلم خوش است به اینکه یکی دو بار

با واسطه “سلام” برایم رسانده ای

حالا صدای من به خودم هم نمی رسد

از بس که بغض توی گلویم چپانده ای

دیدم که شهر باز پر از عطر مریم است

گفتند باز روسری ات را تکانده ای

میخندی و برایت مهم نیست … ای دریغ

من آن نهنگی ام که به ساحل کشانده ای

 

راستی! کانال خبری مجله مراحم راه اندازی شد اینجا کلیک کنید و عضو شوید




✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

همچنین ببینید

می‌میرم ازین عشق و کسی را خبری نیست

بهترین شعر های عاشقانه, شعر عاشقانه زیبا, / میمیرم ازین عشق و کسی را خبری نیست...گسترده شد آفاق و مرا بال و پری نیست...می خندم و از خنده ام آویخته صد اشک ...می گریم و از اشک به چشمم اثری نیست...

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)