یک لحظه سکوت…

لحظه هایی هستند چه تنها و چه در جمع.. خودمان نیستیم….
 روحمان می رود همانجا که…
 می خواهد ….بیصدا….بی هیاهو…
همان لحظه هایی که راننده آژانس میگوید رسیدیم …فروشنده میگوید باقی پول را نمیخواهی؟
 راننده تاکسی میگوید صدای بوق را نمی شنوی؟
و مادر صدا می کند حواست کجاست؟
ساعتهایی که شنیدیم و نفهمیدیم …
خواندیم و نفهمیدیم …دیدیم و نفهمیدیم
آهنگ بارها تکرار شد …
هوا روشن شد تاریک شد ….
چای سرد شد….
  در خانه را قفل نکردیم و نفهمیدیم کی رسیدیم
 و کی گریه هایمان بند آمد و ….
 کی عوض شدیم؟

کی دیگر نترسیدیم؟ از ته دل نخندیدیم و دل نبستیم ….
وچطور یکباره آنقدر بزرگ شدیم و موهای سرمان سفید …
 از آرزوهایمان کی گذشتیم و کی دیگر او را برای همیشه فراموش کردیم…

 یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم….

یک دقیقه سکوت,متن های عاشقانه




✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان:

۲ دیدگاه

  1. عاطفه از اصفهان

    اییییییی جاااااانم فوق العاده بود (گریه)

  2. فاطمه الهی از شهریار

    خیلی غمناک بود (گریه)

پاسخ دهید

لطفا نام شهر خود را ذکر کنید مثال (علی از تهران)