سرخط خبرها

چهره های جنجالی هفته: از الهام چرخنده تا بهنوش بختیاری

الهام چرخنده یا (تضاد فرهنگی نه هنری، هفته)
بازیگر و مبلغ فرهنگی پر حاشیه در بیمارستان بستری شد اما گلایه های خواهر او مبنی بر بی توجهی هنرمندان به حال و روز وی بیشتر خبرساز شد.
الهام چرخنده در سال های گذشته نمایش جالب توجهی از«تغییر»داشته است، غافل از این که «تغییر» مسلک فرایندی زمان بر و تدریجی است. برخلاف آن چه که در مورد خانم چرخنده از مجری گری در شبکه ای ماهواره ای تا رسیدن به جایگاه یک مبلغ مذهبی طی شده است، تغییر نگرش آن هم در این سطح و شدت و حدت دفعا و ناگهانی نیست و در هیچ کجای تاریخ و البته علم روانشناسی هم نمی توانید تغییرعقیده یک شبه و دراماتیک (مدل فیلم های سینمایی) را در امر واقع مشاهده کنید.
 
عکس جدید الهام چرخنده,عکس الهام چرخنده با چادر,عکس بی حجابی الهام چرخنده
اما جنبه مهم تر مساله ما این است که چرا خواهر ایشان از «هنرمندان» گله کرده؟ مگر کل فعالیت هنری که در واقع تلویزیونی – سینمایی نامبرده (حداقل در سال های گذشته) از ابتدای فعالیتش تاکنون چقدر بوده؟ تا جایی که آرشیو ذهنی ما قد می دهد، به جز چند کار محدود نظیر”آوای باران” تصویر دیگری از الهام چرخنده در عالم هنر سراغ نداریم. آن چه که او را بیشتر در صدر اخبار قرار داده، همایش ها و سخنرانی هایی بوده که البته در ذات خودش مبارک است و در واقع هم در دسته ی کارهای فرهنگی قرار می گیرد، اما توجه کنید که “فرهنگی” و نه هنری.
پس گلایه ای هم اگر باشد بیشتر شامل آن هایی است که در جایگاه های فرهنگی و آمران به معروف و نهی کنندگان از منکر قرار می گیرند (از هر دسته و عقیده و جناحی). همان رسته ی مورد علاقه ی سالیان اخیر چرخنده که وقت و انرژی زیادی هم برایش خرج کرده است. چرخنده و خواهر ایشان باید بپذیرند که در دنیای سلبریتی ها و صنعتِ هنر با این همه حاشیه و جنجال در میان رکورد فروش میلیاردی چند روزه فیلم “فروشنده” و داغ مرگ عباس کیارستمی و برنامه “هفت” و فراستی! و … جایی برای وی که حتی تصویری هم ندارد نیست.

مجله مراحم

 
آمنه بهرامی یا(سر درگم، هفته)
اکران «لانتوری» فیلمی که گویا آمنه بهرامی و جملات زندگی نامه اش را در کانون داستان خود قرار داده و گلایه های بزرگترین قربانی اسید پاشی.
این که شاخک های سینما حساس شده و دوباره بعد از چند سال رخوت به مضامینی می پردازد که مربوط به خود جامعه است (حداقل انتزاعی و یا بی ربط نیست) اتفاق خوبی است، فیلم هایی مثل «لانتوری» و یا «خشم و هیاهو» بازتاب همان چیزی است که در متن می گذرد و به قولی مضمونش را از خود مردم می گیرد و در مدیوم و فرم سینما به مردم پس می دهد. اتفاقی که در مجموع به نفع فرهنگ و سینمای نحیف ما است. لانتوری در فرمی مستند نما روایتی هولناک از اسید پاشی و قصاص تعریف می کند. فیلمی که البته اشکالات زیادی هم دارد اما خب قطعا قابل اعتناست. اما سئوال اینجاست چرا فیلمی که داعیه فرهنگ سازی دارد، درگیر چنین حاشیه ای می شود؟ فیلمی که قرار است آسیب شناسی کند اما خودش دچار آسیب می شود.
 
آمنه بهرامی معروف ترین قربانی اسید پاشی ایران
نباید از یاد ببریم که قاعدتا عرصه ی فرهنگ و هنر برای آسیب شناسی نیاز به آرامش، ثبات و شفافیتی دارد که لازمه ی اصلی کارِ فکری است. همان چیزی که سینما هم مثل دیگر شاخه های فرهنگی دیگر در جامعه ایرانی فاقد آن است و صد البته که سینمای ایرانی همه ی آن ها را با هم ندارد. از منابع مالی بگیرید تا خط قرمزهایی که دقیقا مشخص نیست کجا و توسط چه کسانی برای آن اثر حداقل در ۴ مرحله تایید فیلمنامه، مجوز ساخت، مجوز حضور در جشنواره فجر و در نهایت مجوز اکران کشیده می شود و در نهایت حوزه هنری فیلم را تحریم می کند و نمایش نمی دهد. حالا با چنین منگنه هایی فیلمساز هم مغشوش رفتار میکند؛ از اسید پاشی و قصاص می گوید و می خواهد فعل مثبت انجام دهد(در نیت خیر رضا درمیشیان شکی نیست) اما عملا قربانی اسید پاشی را دوباره و این بار فرهنگی آزار می دهد.
فرهنگی که زمینش آباد نیست و اصلا متولی اش دقیقا مشخص نیست، نمی تواند خیلی آسیب شناسانه و ایده آل راه را برای مردمش روشن کند. خیلی ها در این سال ها نیت خیر داشته اند و عملا منجر به شر شده اند. نه اشکال از آن خیلی هاست و نه مضمون و فرم کار ایراد داشته، ایراد شاید آن جاست که کار هنری و فرهنگ سازی شرایطی دارد که امروز کمتر یا به سختی یافت می شود، آمنه بهرامی و رضا درمیشیان هر دو قربانی یک نگاهند و خصم مابین این دو اتفاق خوبی نیست.

مجله مراحم

 
جواد نکونام یا (اغتشاش، هفته)
رفتار عجیب کاپیتان سابق تیم ملی در بازی با قطر.
آن چه که از نکونام در بازی با قطر دیدیم بیشتر شبیه یک کاپیتان بود تا یک مربی، با همان میزان حرارت و عصبیت در تهییج وتحریک بازیکنان خودی. نکونام چون سلسله مراتب رسیدن به مربیگری را طی نکرده، شاید فارغ از سواد فنی و دانش و تکنیک مربیگری، قطعا فعلا پرستیژ لازم برای نشستن روی نیمکت مربیگری آن هم در تیم ملی را ندارد شاید جایی دیگر در وقتی دیگر. صد البته که شخص نکونام در وهله ی اول مقصر نیست، رشته ی این ماجرا را که بگیریم به جای دیگری می رسیم. به یک نام؛ «کی روش».
 
عکس درگیری بازیکن قطری با نکونام,لحظه سیلی زدن بازیکن قطر به نکونام
اغتشاش موجود در تیم ملی محصول جزیره ی خودمختاری است که کی روش به مرور در این سالها با استفاده از رفتارهای کج دار و مریز فدراسیون و وزارت ورزش برای حفاظت از خودش تشکیل داد و حالا این حصار و این انحصار مثل هر فضای منفک دیگری تولید آفاتی کرده که رفته رفته بیشتر خودش را نشان می دهد. این جزیره خود مختار به مرور کمتر نقد تحمل می کند و یکسره خودش را از هر کاستی مبرا می بیند.
رئیس این قبیله که کی روش باشد (البته که در توانایی فنی اش هیچ شکی نیست) حالا در جایگاهی قرار گرفته که تصور می کند باید برای تقابل با این همه دشمنان واقعی و توهمی، چینشی داشته باشد که اقناع کننده به نظر برسد. به عبارت دیگر یک پیروانی و یک نکونام روی نیمکت داشته باشد تا قرمز و آبی را همراه کند و فدراسیون و وزارت را راضی که مثلا انتقال دانشی هم صورت می گیرد. اما نمی شود انکار کرد که برای رهبری و پیشرفت به پیشقراولی نیاز است که آرامش درونی داشته باشد؛ همانی که کی روش این روزها به هر دلیل ندارد. این همه مشت های گره کرده که در هوا پرتاب می شود (و به دیگرانی چون نکونانم هم تسری داده می شود) حاصل یک موجودیت ملتهب و هیجانی است.
نکونام از روی دست کی روش می نویسد و این می تواند هر چه آبرو که تا به امروز داشته را با خود بشورد و ببرد، چون مساله کی روش و نکونام یکسره فارغ از هم است، کاپیتان لالیگایی دقت کن!

مجله مراحم

 
اصغر فرهادی یا (موج، هفته)
اکران فیلم فروشنده و شش روز و دو میلیارد.
سینمای فرهادی از «اتفاق» اوایل دهه هشتاد امروز تبدیل به یک «جریان» قوی و یگانه در سینمای ایران شده؛ “سینمای طبقه متوسط”. فرهادی نه خیلی آن پائین ها پرسه می زند و نه آن قدر بالاها را نشانمان می دهد که قد ما نرسد، او به واقع روبروی ما (طبقه متوسط) آینه گذاشته و شک ها و نیرنگ ها و خوب و بدمان را روبروی مان می گذارد.
این شمایلی که روی پرده منعکس می شود (با زبانی بی تعارف و البته سرگرم کننده و جذاب و روان) مخاطبان وسیعی را به دنبال خودش می کشد و یک بار دیگر قدرت طبقه متوسط را در موج آفرینی و جریان سازی نمایش می دهد، فرهادی قشر وسیعِ (۴۰ میلیون رهن و ۶۰۰ هزار اجاره در کمربند میانی تهران) را خوب می شناسد و پاداش این شناخت موجی است که کمتر دیده شده! طبقه ی متوسط با سینمای فرهادی کاری کرده که عرصه ی فخر فروشی و افاده ی فرهنگی شده؛ سینما می روم پس فرهنگی ام!
 
http://morahem.com/majale/wp-content/uploads/2016/09/اصغر-فرهادی-1.jpg
امروز اگر به موج بینندگان «فروشنده» اضافه نشویم، احتمالا برچسب به روز نبودن و عقب افتادگی فرهنگی خواهیم خورد، این از اعجاز طبقه ای است که در انتخابات و خیابان و سینما و استادیوم و هر کجا که بخواهد جریان می سازد. فرهادی را اگر از دریچه یک سینماگر صنعتی نگاه کنیم، فوق العاده باهوش و با ذکاوت است. او علاوه بر این که واجد سینمایی چند لایه و تامل برانگیز است در عین حال اقتصاد سینما و عرضه – تقاضا را هم می فهمد و می داند دستش را کجای کالبد جامعه بگذارد تا نبض جامعه اش را بهتربخواند، پس هر چه که به دست آورده نوش جانش!
با همه ی این ها بهتر است یادمان نرود، وظیفه ی ما وسطی ها این است که لذت بیشتری از سینمای فرهادی ببریم و این به موازات دانشی است که از اجتماع و پیرامون کسب می کنیم، دانشی نه به معنای آکادمیک بلکه به معنای کشف و شهود و ادراک. پس چه بهتر در میانه ی فخر فروشی های مجازی کمی هم وقت بگذاریم و چیزهای بیشتری از این شکل سینما بفهمیم. این موج می تواند حرکت ایجاد کند اگر غرق لایه ی رویی آن نشویم.
 

مجله مراحم

 
بعیدی نژاد یا سفیر استثنائی هفته

در امتداد یادداشت هفته گذشته در مورد تبیین، نقد و تحلیل عملکرد دولت در بزنگاه های مهم و موثر در وضعیت همه ما، حالا مورد “بعیدی نژاد” و حکم وی برای سفارت در انگلیس تمثیل خوبی است از شکل روندی که در این دولت طی شده است. به عبارتی با مشاهده تغییرات رابطه ی ایران و انگلستان(نه صرفا به عنوان یک کشور بلکه به عنوان یک هژمونی تاثیر گذار در سیاست گذاری جهانی) بهتر در می یابیم که دولت روحانی با چه شرایطی و در چه موقعیتی اداره کشور را بر عهده گرفت و در چه مسیری پیش می برد.

 
http://morahem.com/majale/wp-content/uploads/2016/09/6_0_0.jpg
سفارت و باغی که ۵ سال پیش بر اثر ندانم کاری و هیجان چند ده جوان تخریب و تعطیل شد، هیچ کس مسئولیت این اقدام را بر عهده نگرفت و انقلاب سومی هم رخ نداد( تعبیر تاریخی امام خمینی (ره) از تسخیر سفارت آمریکا پس ا انقلاب)؛ هیچ کدام از بزرگان، دلسوزان نظام و انقلابیون با سابقه به آن روی خوش نشان ندادند و فقط برای ایران هزینه در پی داشت از قطع کامل روابط سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک با بریتانیا تا تبلیغات منفی علیه نظام و از این سوعدم پخش فوتبال های جذاب لیگ جزیره در آن سال ها و حتی پوشش خبری آن! حال بعد از گذشت سه سال در سایه برجام و نشست و برخاست و تمرین مذاکره و چانه زنی و احترام متقابل و تاکید بر اشتراکات تیم دیپلماسی روحانی به حالت «اکنون» رسیده است. صرف نظر از دلواپسی هایی که برخی نسبت به انگلیسی ها دارند، بهتر است فراموش نکنیم که رابطه با چنین کشوری که جز ۵ کشور قدرتمند سیاسی – اقتصادی جهان می باشد به عمومی ترین مفهوم (حتی بعد از خروج از اتحادیه اروپا) بی نهایت استراتژیک و حیاتی است و اصلا کیاست و زیرکی دولت در همین نقطه معنا پیدا میکند که بتوانیم با دیپلماسی حتی انگلیس را حداقل از تقابل به یک تعامل برسانیم. آن هم کشوری که از اتحادیه اروپا خارج شده و دیگر خیلی از قید و بندهای تحریم های اقتصادی و بهانه های واهی حقوق بشری و تروریستی اروپاییان را بر خود نمی بیند و اتفاقا به دنبال ورود به بازار ایران و سرمایه گذاری با ماست.
دیپلماسی جای قهر و کین نیست و بهتر است مثل روابط خانوادگی تحلیلش نکنیم گاه باید دوستی را نمایش بدهیم و زورکی بخندیم. دیپلماسی معطوف به بهترین انتخاب ممکن در موقعیت فعلی و ضرورت ها و نیازها با در نظر گرفتن هزینه – فایده است.
جالب اینجاست که دستورالعملی در وزارت خارجه وجود دارد که اگر کسی بخواهد سفیر کشور مهمی بشود حتما باید پیش از آن چند دوره سابقه سفارت پایین تر را داشته باشد. اما “بعیدی نژاد” که در ماراتن دو ساله مذاکرات هسته ای بارها با غربی ها و انگلیسی ها دور یک میز نشسته، کاملا خود را نشان داده و فردی بسیار قابل است. مورد استثنائی برای وضعیت استثنائی. این روزها و سال ها به این مردان و زنان بیشتر احتیاج داریم تا اوضاع مان به قاعده تر شود.

 
 

مجله مراحم

بهنوش بختیاری یا (یکی از فیک های، هفته)

حذف فالوئرهای فیک توسط اینستاگرام و چالش ریزش مخاطب.
آدم هایی در موقعیت اصیل اما در قامت جعلی. احتمالا غیر این نیست، وجود بختیاری و نواب صفوی (به عنوان دو نمونه از دنیای زرد سلبریتی ها) حاصل روندی است که جایگاه های تاثیر گذار را در گذر از سال ها از آدم های جدی و موقر و وزین گرفت و چون جایگاه خالی مانده بود، با افرادی پر کرد که هم بی دردسرتر باشند و هم ظاهرا جدی و موقر و وزین به نظر برسند.
 
فیلم جشن تولد بهنوش بختیاری در سال 95,عکس و فیلم تولد بهنوش بختیاری بازیگر زن ایرانی,ویدیو مراسم جشن تولد بهنوش بختیاری,رقص چاقو در جشن تولد بهنوش بختیاری
وخب کسانی که به ظاهر واجد چنین مولفه هایی هستند هستند، طبیعتا از ضریب هوشی و هوش اجتماعی معمولی و متوسطی برخوردارند، قدرت پیش بینی پایینی دارند و نمی توانند حدس بزنند شهرتی که از فضای مجازی نشات گرفته مثل هر موهبت سهل الوصول دیگری به راحتی هم از دست می رود. پس غافلگیر و دستپاچه می شوند و طنز ماجرا همین است، فالوئرها یا دنبال کنندگانی که با یک قرارداد و اندکی هزینه دنبال کننده می شوند و یا ظاهرا تصویری از دنبال کننده ارائه می کنند غافل از این که دنبال کنندگان این مدلی بیشتر شبیه جواهرات بدلی هستند که شکل دروغینی از تجمل و فخر فروشی را ارائه می کنند.
جان سخن این که دوستان سلبریتی اتفاقی در موقعیتی قرار گرفتند که به نفع همگان است، آن ها نمی دانند کجایند! آن ها فکر می کنند، به یک مهمانی (شهرت) دعوت شده اند و جمعی به نظاره نشسته اند و آن ها هم با سر و دست این جواهرات (مواهب شهرت) را به رخ می کشند. دوستان سلبریتی را خیلی پیگیر نشوید. آن ها نه هنرمندند، نه فرهنگ ساز؛ و البته با کارنامه شان نشان داده اند که داعیه ای هم ندارند. بگذارید این مهمانی تا آخرین ساعاتش خوش و رنگی بماند و به تن سلبریتی ها و هوادارانشان خوش بنشیند، دوراز مرام است که از کسی فراتر از توانش انتظار داشت.

مجله مراحم

 
فرهنگ شریف یا (تارزن، هفته)
 
درگذشت فرهنگ شریف، از اساتید موسیقی اصیل ایرانی – نوازنده تار.
 
http://morahem.com/majale/wp-content/uploads/2016/09/27470.jpg
چه می شود نوشت از فقدان کسی که شاگرد مرتضی نی داود و عبالحسین شهنازی بود و سال ها سبکی منحصر به خودش در نوازندگی تار ارائه کرد. فقدان نوازنده ای که در آمریکا تدریس موسیقی کرده بود و در کنار خوانندگانی نظیر: گلپا، بنان، شجریان و تاج اصفهانی فعالیت داشت خسران عظیمی است که شاید سال ها باید بگذرد تا جایش پر شود.این چند خط ادای احترامی بود از طرف «برترین ها» برای درگذشت یک «استادِ اصیلِ» واقعی. آخرش را باید به حافظ متوسل شد؛ «از پای فتادیم، چو آمد غم هجران».

راستی! اپلیکیشن مجله مراحم را روی تلفن همراه خود نصب کنید و مطالب سایت را سریع تر دریافت کنید (اینجا را کلیک کنید)

۸ دیدگاه

  1. مراحم خوشم میاد ازت که خوب خراب میکنی این چرخدنده رو (تشویق)

    Thumb up 16 Thumb down 16

    • امثال این عادت کردن نامسشون جولو نامحرم آزاد باشه حالا یه نفر حجاب رعایت میکنه تا جا داره عقده هاشونو خالی میکنن.

      Thumb up 15 Thumb down 14

    • عزیزم از کوزه همان برون تراود که در اوست؛
      وقتی قراره یکی رو بخاطر داشتن حجاب خراب کنن و مدام بهش تهمت بزنن باطنشون مشخصه چیه، پس توقع زیادی هم ازشون نمیشه داشت، ان شاءالله تو اون دنیا جواب این کارهاشون رو از حضرت زهرا(س) میگیرن، اونوقت مشخص میشه که خراب شده.

      Thumb up 15 Thumb down 9

      • یعنی خدا وکیلی نمیفهمی چرا این خانوم چند ساله شده سوژه روز مطبوعات و مردم؟؟؟ فکر کردی به خاطر حجاب بوده؟؟؟نه عزیزم حجاب یه چیز خیلی خیلی خیلی معمولیه تو کشور اسلامی از هر ۱۰ تا زن ۸ تاشون حجاب دارن دمشون گرم افتخار میکنم به این خانوم های کشورم ولی امثال این چرخنده داستانشون فرق میکنه . من که میدونم تو و امثال تو میفهمین خودتونو میزنید به نفهمی

        Thumb up 8 Thumb down 1

  2. ناصر از قدیم

    ابوالفضل امثال کی منظورت هست؟؟ (چونه خاروندن) (چونه خاروندن) (چونه خاروندن) (تعجیب)

    Thumb up 3 Thumb down 2

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

(گل) 
(شکلک) 
(بی تقصیر) 
(ماااچ) 
(دلشکسته) 
(تعجیب) 
(عصبانی) 
(پز) 
(گریه) 
(خنده) 
(مارو گرفتی؟) 
(خنده زیاد) 
(عینک) 
(بغض) 
(هیس) 
(قهر) 
(خمیازه) 
(تمایل) 
(چونه خاروندن) 
(تشویق) 
(شاکی بودن) 
(آه) 
(زبون) 
(کلاه) 
(بای بای) 
(دراز شدن دماغ) 
(مو کندن) 
(نگاه) 
(سوال) 
(سوت) 
(دلخور) 
(غمگین) 
(چشمک) 
(خجالتی) 
(تماشا) 
(مسخره) 
(عشق) 
(شادی) 
(لایک) 
(ضایع شدن)