سرخط خبرها

چهره های هفته؛ از عذرخواهی سعید مرتضوی تا کنایه رضا عطاران

 

سعید مرتضوی یا (عذرخواهی، هفته)
 
عذرخواهی سعید مرتضوی دادستان سابق تهران برای آن چه در سال ۸۸ و در کهریزک گذشت.
 
زمان عجب قاضی بی رحمی است؛ دگرگونی هایی را باعث می شود که خواب اش را هم نمی بینیم. حالا هفت سال از وقایع ۸۸ گذشته، از روزگاری که همه چیز درهم شده بود و نمی فهمیدیم دقیقا در کدام خیابان زمانه ایستاده ایم، خودی کیست؟ نخودی کیست؟ خیر و شر درهم شده بود، همیشه همین بوده، در روزگار شلوغی و همهمه آدم هایی ظهور می کنند که … آدم هایی که عمرشان اندازه ی همان روزگار وهم و درهم است و به محض برقراری آرامش «زمان» کارشان را می سازد.
 
سعید مرتضوی
سعید مرتضوی
 
همه ی مرتضوی این نیست. باید داخل تر شویم؛ «تیپ های مدیریتی»، طبیعتا هر حکومتی در هر جای جهان (فرقی ندارد اروپا یا آفریقا و یا خاورمیانه) برای استیلای خودش به تیپ سازی دست می زند. مثلا در کشوری که مردم وجاهت را در موی بلوند و کت و شلوار می بینند، سیاستمدارانی با این تیپ ظهور پیدا می کنند(ترامپ) تا از پیش زمینه های فرهنگی مردم کسب اعتبار کنند، به عبارتی نفوذ بیشتری داشته باشند.
 
در ایران ما هم مردم سادگی ظاهری را دوست دارند و با آن احساس آرامش می کنند (چون دلاوران زیادی با همین تیپیکال اتفاق مبارک انقلاب اسلامی را رقم زدند و دلاوران دیگری با همین مشخصات ظاهری جنگ تحمیلی را مدیریت کردند و همین امروز هم افرادی زیادی با همین مشخصات ظاهری در حال خدمت به مردم هستند)، مرتضوی چنین مشخصاتی دارد؛ کت و شلوار ساده، موهایی که به بغل شانه می شود و یقه ای که نشانه هایی از سادگی دارد.
 
اما در جایی که چنین آدمی در تناسب با ظاهرش عمل نمی کند (ظاهرش انتظاراتی ایجاد می کند و رفتارش تضاد می آورد) و این گونه یک تیپ که نتیجه ی چند دهه است خرج می شود، حالا مردم به هر کت و شلواری ساده پوش اعتماد نمی کنند و آن یقه و آن موها را دلیلی بر اعتبار نمی دانند. مساله ی غم انگیز ماجرای مرتضوی همین است؛ او دقیقا از اعتبار نظام خرج می کند، چه آن روز که اهمال کاری کرد، چه بعدتر که تکذیب کرد و چه حالا که عذرخواهی می کند. او دائما دست در جیب نظام می کند و با هر کنش ذخیره ی نظام را حراج می کند.
 

مجله مراحم

چارتار یا (قلابی، هفته)
 
اقدام گروه موسیقی چارتار در کانادا و پیش شرط روسری برای عکس یادگاری.
 
گروه هایی مثل چارتار طی چند سال اخیر رشد زیادی داشته اند (عمدتا کمی)، گروه هایی که موسیقی ای را عرضه می کنند، موسوم به «تلفیقی». البته مراد از تلفیق لزوما یک شکل از ترکیب سازی است. گاهی سازهای سنتی در کنار تنظیمی پاپ قرار می گیرد، گاهی حتی اشعار کلاسیک را در قالبی پاپیولار می ریزند و نامش را تلفیق می گذارند. تلفیق البته که فرایندی درونی تر و عمیق تر است و کنار هم گذاری و ترکیب اصلا چیز دیگریست. با این قاعده چارتار و هم مسلک هایش که اتفاقا پر طرفدار هم هستند، اصلا از همان ابتدا دچار اشکال اند یا حداقل در عمل با ادعایی که بر می دارند تناسب ندارند.
 
چارتار
چارتار
 
آن ها از همان میل درونی ما استفاده می کنند که عمدتا خیلی چیزها را کنسرو شده می خواهیم (آواز و تحریر ایرانی و سنتی دوست داریم و حوصله ی ساز و آواز موسیقی دستگاهی را نداریم، پس کمی از آن و کمی از این) این میل از دست ندادن آن و به دست آوردن این، تقاضایی ایجاد می کند که به عرضه ی چارتار کمک می کند. پس قاعدتا ماهیت وجودی این دست گروه ها از یک نیاز اصیل ریشه نمی گیرد.
 
با این تفاسیر زمینی که چارتار در آن قدم می زند سست است، چون عقبه ای ندارد. یک هنرمند موسیقی سنتی یا یک موزیسین راک در پشتوانه ی کارش یک هویت مشخص و تعریف شده دارد، با سال ها سابقه ی تاریخی، اما چارتار و نظایر آن به کدام تاریخ تکیه می کنند؟ از همین رو آن ها باید برای بقا تن به ملاحظات فراوانی بدهند. آن ها وجود قدرتمندی ندارند تا دو روزی بیشتر عمر کنند. مع الفارق است! اما جهت روشن شدن داستان با یادی از شجریان این پاراگراف را می بندیم، یک لحظه فکر کنید، محمدرضا شجریان در یک اجرا از مخاطبانش بخواهد با شرایطی از پیش تعیین شده با او عکس یادگاری بگیرند! اصلا او بخواهد، یا تیپیکی که از مخاطبان او سراغ داریم آن ها می پذیرند؟ در نهایت این که اصالت پدیده ای است که از انباشت ریشه می گیرد و در بلند مدت.
 

مجله مراحم

مجتبی ساعی یا (گزارشگر، هفته)
گزارش بازی تراکتور و پرسپولیس که به زعم طرفداران تیم تهرانی متعصبانه بوده است.
در یک گزارش تلویزیونی چرا صدا به تصویر اضافه می شود؟ چیزی را که می بینیم چه نیازی به صدا است؟ قرار بر این است که حس شنوایی ادراک ما را در دریافت جزئیات یک مسابقه تقویت کند. طبیعتا صدا کارکردی تقویت کننده دارد، پس بهتر است جانبدارانه نباشد، چون وقتی غرض و جانبداری در یک گزارش وارد می شود فرایند دریافت و ادراک دچار اخلال می شود. (حس شنوایی چون درست دریافت نمی کند، قدرت ادراک کاهش پیدا می کند)
 
http://static2.varzesh3.com/files/picture/watermark/01141882.jpg
 
 
حالا صدایی که به کمک تصویر آمده تا ما بهتر بفهمیم و بیشتر در جریان قرار بگیریم، بی طرف نیست و در تضاد با تصویر قرار می گیرد و از این جهت نه تنها کمکی نمی کند و اصلا همان تصویری را هم که می بینیم مخدوش می کند. نگاه به طور خاص به بازی تراکتور و پرسپولیس نیست، سال هاست که گزارشگران زیادی در جغرافیای گوناگون کاملا یک جانبه گزارش می کنند و ارزش کار خود را زیر سئوال می برند!
چرا گزارشگران در شهرهای مختلف جانبدارانه کار می کنند؟ علت اما حباب شدن «فوتبال» است، یک مسابقه ی ورزشی وقتی در جایگاهی فراتر از آن چه باید قرار می گیرد، چنین معضلاتی هم غیر قابل پیش بینی نیست. گزارشگری (تبریز به عنوان یک مصداق وگرنه این موضوع عمومیت دارد) که بنا به نگاه غالب همشهریانش تیم فوتبال شهر را نشانه ای برای عرض اندام و بازپس گیری حق و حقوق تصور می کند. او خیلی مقصر نیست؟ تجمیع خواسته های ناکام مردم یک شهر(از اشتغال تا توسعه حمل و نقل شهری) در یک تیم فوتبال عصاره اش می شود؛ صدای جانبدارانه یک گزارشگر تلویزیونی.
پی نوشت: تبریز و جناب ساعی تنها یک مصداق است.

 

مجله مراحم

 
آن مداح یا (همان مداح، هفته)
اظهارات خارج از عرف یک مداح.
 
http://www.pardad.ir/uploadFiles/arzi3.gif
 
اظهارات یک مداح در مورد سیاست با اظهارات یک فرد عادی تفاوتی از زمین تا آسمان دارد. مداحان به سبب این که در موقعیتی مورد تایید عامه مردم قرار دارند، نقش یک رسانه را ایفا می کنند. آن ها چون صاحب میکروفون هستند، اگر بخواهند می توانند ذهنیت مطلوب خودشان را غالب کنند (برخی از آن ها غالبا در موقعیت عاطفی و شور انگیز قرار دارند و بهتر و بیشتر می توانند حرفشان را به کرسی بنشانند). هر اظهار نظری از سمت مداحان در هر حوزه ای (غیر از حوزه ی تخصصی مداحی) درجه ی نفوذی بالایی دارد، این تفاوت اولیه یک مداح با یک فرد عادی در جامعه است، نظر او به دلیل جایگاهش فقط نظر «شخصی» نمی ماند.
در ادامه ی ماجرا وقتی یک مداح یا یک سخنوراظهار نظری می کند که نباید، با ورود به حوزه سیاست (به طور مثال) در حقیقت دست به تقلیل و فرو کاست آن حوزه و آدم های آن بخش می زند. اظهار نظر در مورد سیاست و اقتصاد برخلاف ظاهر همه گیر و درگیر کننده اش به شدت نیاز به تخصص و دانش دارد. دانشی که با تحصیل و تجربه به دست می آید و خب مداحی که عموما باید درگیر جنس صدا و ملودی و شور آفرینی باشد، خیلی نمی تواند وقت کافی برای سیاست و اقتصاد داشته باشد از این رو اگر شوق اظهارنظر را نتواند کنار بگذارد، صرفا جملاتی خام و نسنجیده تحویل می دهد و در اینجا مداح و فرد عادی در یک سطح قرار می گیرند؛ هر دو در مورد مساله ای حرف می زنند که شناختی از آن ندارند.
موقعیت متعادلی نیست و محصولی متعادلی هم تولید نمی کند. آن چه می ماند یک درجه ی نفوذ غیرعادی برای یک اظهار نظر عادی است که اگر امتداد داشته باشد هم به حوزه ی مذهب ضربه می زند و هم به حوزه ی سیاست و سطح هر دو را با خودش پایین می کشد.

 

مجله مراحم

 
بهزاد زاد علی و سیامند رحمان یا (توانایی، هفته)
فوتبالیست پارالمپیکی ایران و گلی که او را در کنار مسی قرار داد و البته سیامند رحمان که رکوردی عجیب خلق کرد.
وجود انسان از قدرت و اختیار وآزادی نشات می گیرد، همه ی این ها تحت «توانایی» است. همه ی ما هر روز برای زندگی طرح هایی داریم که در آینده ای معنی می گیرد که «توانایی» شرط اول آن است، اگر توانایی نداشته باشیم، تمام مناسبات ما با دنیا به هم می ریزد و اصلا مفاهیمی مثل تلاش و آینده شکل دیگری پیدا می کند. بهزاد زاد علی و سیامند رحمان و تمام ورزشکاران پارالمپیکی بخشی از توانایی را ندارند و نمی توانند برنامه ای برای آینده داشته باشند، آن ها احساس قدرت و آزادی کمتری نسبت به یک انسان عادی دارند.
 
فاصله ای که فقط درونی نیست. انسانی که بخشی از توانایی های مسلم را ندارد، نوعی دیگری نگاه می شود و علاوه بر تناقضات درونی، در برخورد با اجتماع هم کار دشواری دارد. دشوار است از یک حق مسلم محروم باشید و دشوارتر است که این محرومیت با نگاه اجتماع بغرنج تر هم بشود.
قدرت با توانایی شکل می گیرد و در آوردگاه المپیک که شعار «سریعتر، قویتر، بالاتر» بر سر در آن نصب شده، توانایی مولفه ی اساسی است. همه ی این تصاویری که این روزها از تلاش ورزشکاران سرتاسر دنیا می بینیم، جلوه ی متفاوتی از بودن و شدن است. آدم هایی که با مفاهیمی مثل تلاش و امید و در مجموع زندگی نسبتی دیگر دارند و شکل هیجان انگیزی از آن را برای ما نمایش می دهند، آن هم در یک آوردگاه فرا ملیتی و باشکوه، باید به احترام همه ی نداشتن های آن ها، قدر داشته هایمان را بدانیم باید.

 

مجله مراحم

 
رضا عطاران یا (هنرمند، هفته)
کنایه رضا عطاران به نشریه یالثاراث و یادداشت تند شماره ی اخیر این نشریه در توهین به دو کارگردان و یک بازیگر.
بی تعارف! آن چه که یالثاراث قبل تر خطاب به هنرمندان نوشته شده بود (آن واژه ای که نباید تکرارش کرد)، دقیقا از متن جامعه بوده است. آن واژه و خیلی بدتر از آن را هر روز هزاران بار در کوچه و خیابان و حتی در فضای مجازی می شنویم و می خوانیم. اتفاقا شخصا فکر می کنم، یالثاراث از متن جامعه دور نیست و دقیقا بازتاب آن چیزی است که در جامعه می گذرد.
 
http://cdn.akairan.com/akairan/user/12/2015527871414a.jpg
 
 
فحاشی را خیلی از ما مرتکب می شویم و خیلی های دیگرمان در مورد هنرمندان (روابط آن ها و نوع پوشش) این گونه قضاوت می کنیم. یالثاراث قطعا نماینده ی یک طرز تفکر در جامعه است، طرز تفکری که کم هم نیست. آن های که دنیای هنرمندان را جور خاصی تفسیر می کنند و انواع برچسب های اخلاقی را به آن ها ضمیمه می کنند، بی تعارف خیلی بیشتر از آن هایی است که هوش و ذکاوت عطاران را دارند و پاسخ فحاشی را هنرمندانه و طنازانه می دهند، اصلا اگر این طور نبود که این همه پرخاش و خشونت در جامعه نمی دیدیم! همه عطاران وار از خود دفاع می کردند و نهایت خنده بر لب می نشاندند.

یالثاراث و عطاران به مثابه دو آینه اند؛ روبروی بخش های از وجود ما، ما باید تصمیم بگیریم که بازتاب کدام را بیشتر دوست داشتیم؛ آن که بیشتر قضاوت می کند و هیجانی می شود و یا آن که در نهایت ادب و متانت پاسخ می دهد؟ تکثیر کدام نوع می تواند آرامش بیشتری برای ما بیاورد؟

مجله مراحم

 
قیصر، هامون، مش حسن، الی و…(سینما،هفته)
«روزملی سینما»؛ این یادداشت کوچک دلنوشته ای است که شاید حرف دل دیگرانی هم باشد.
سینما اگر نبود؟ ترس من از دزد و عروسک ها نبود، چه می دانستم این ها خیالی اند؟ قرمز کلاه و آرزوی تلویزیون و شهرت! چقدر خندیدم، آن روز چقدر دلم گرفت وقتی قرمز کلاه قصد برگشت کرد! سینما اگر نبود، روزهای هراس نوار ویدئویی، کشف واژه ی تجاوز میان خباثت برادران آب منگل و وای چه روزی بود، آب منگل ها با فرمون و «قیصر» چه کردند؟ بعدها فهمیدم! سینما اگر نبود عشق و جنون نبود، مشرقی قاتل نمی شد و جنون «قرمز» نبود!
 
دروغگو دشمن خداست. چقد دشمن داری خدا
چه لذتی بود صف «آدم برفی» مرد زن نما؛ چقدر اغواگر و بدیع، ندیده بودیم نه این را، نه آن «شور عشق» پشت کامیون را، سینما نبود، اصلا «زیر پوست شهر» و کنایه های سیاسی اش هم نبود، وای از «اعتراض»، وای از جنگ خروس ها و قهقهه قماربازها؛ سلامتی سه کس…رفاقت در «ضیافت»، عصیان «نفس عمیق»، گاو مش حسن یا چگونه «گاو» می شویم؟
حمید «هامون» کجای کارش لنگ می زد؟ خدا کند «خواهران غریب» به هم برسند! حامد «شب یلدا» هنوز دلم برایت می سوزد، سید «گوزن ها» نه تو حقت این نبود، تو هم مثل مجید ظروفچی حیف شدی، عباس آقا سوپر گوشت فریاد بزن، فریاد تو را عشق است، الی چه شد؟ زنده مانده شاید، حاج کاظم دوره ات نگذشته هنوز، سینما نبود شاید «کپی هم برابر اصل» نمیشد، همه اش فکر می کردم اصل اش چیز دیگریست، امیرو بدو بدو فریاد بزن، اتی تقصیر سینما شد که قدر معصومیتت را ندانست، سینما اگر نبود نه خشتی بود و نه آینه ای، نه علی بی غم که بزند زیر آواز : بابا خودش خوب میدونه، سینما نبود «صادق کرده» این گونه به جان جاده نمی افتاد، «چقدر دشمن داری سینما! دوستاتم که مائیم یه مشت عاجز، علیل و ناقص عقل …»

راستی! اپلیکیشن مجله مراحم را روی تلفن همراه خود نصب کنید و مطالب سایت را سریع تر دریافت کنید (اینجا را کلیک کنید)

۳ دیدگاه

  1. رعنا از تهران

    راجب سعید مرتضوی باید بگم که عذرخواهیش رو باید در صورتی قبول کنیم که با یه شیشه نوشابه بریم استقبالش

    دنیا دار مکافاته آقای مرتضوی

    Thumb up 7 Thumb down 0

  2. لیلا از کرمانشاه

    اخری چقدر قشنگ بود (غمگین)

    چقدر دشمن داری خدا…

    Thumb up 4 Thumb down 0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

(گل) 
(شکلک) 
(بی تقصیر) 
(ماااچ) 
(دلشکسته) 
(تعجیب) 
(عصبانی) 
(پز) 
(گریه) 
(خنده) 
(مارو گرفتی؟) 
(خنده زیاد) 
(عینک) 
(بغض) 
(هیس) 
(قهر) 
(خمیازه) 
(تمایل) 
(چونه خاروندن) 
(تشویق) 
(شاکی بودن) 
(آه) 
(زبون) 
(کلاه) 
(بای بای) 
(دراز شدن دماغ) 
(مو کندن) 
(نگاه) 
(سوال) 
(سوت) 
(دلخور) 
(غمگین) 
(چشمک) 
(خجالتی) 
(تماشا) 
(مسخره) 
(عشق) 
(شادی) 
(لایک) 
(ضایع شدن)