سرخط خبرها

حکایت: بیماری مادر چوپان

داستان بیماری مادر  پروفسور اعتمادی, پروفسور اعتمادی,حکایت مادر بیمار چوان

 

مجله مراحم؛ دوستی تعریف میکرد؛ در سالهای پیش از انقلاب در یکی از روستاهای نیشابور مشغول گذراندن دوران خدمت سربازی در بهداشت بودم؛ یکی از روزها سوار بر ماشین لندرور بهمراه دکتر درمانگاه از جاده ای میگذشتیم که دیدم یک چوپان از دور چوبدستش را تکان میداد و به سمت ما میدوید، در آن منطقه مردم ماشین درمانگاه را می شناختند،
ماشین را نگه داشتیم، چوپان به ما رسید و نفس نفس زنان و با لهجه ای روستایی گفت آقای دکتر مادرم سه روزه بیماره…
به اشاره ی ما درب عقب لندرور را باز کرد و رفت عقب ماشین نشست…
در بین راه چوپان گفت که دیشب از تهران با هواپیما به فرودگاه مشهد آمده و صبح به روستایشان رسیده، و دیده مادرش مریض است…
من و دکتر زیرچشمی بهم نگاه کردیم و از روی تمسخر خنده مرموزانه کردیم و بهم گفتیم، چوپونه برای اینکه به مادرش برسیم برای خودش کلاس میذاره…
به خانه چوپان رسیدیم و دیدیم پیرزنی در بستر خوابیده بود، دکتر معاینه کرد و گفت سرماخوردگی دارد دارو و آمپول دادیم و یک دفعه دیگر هم سر زدیم و پیرزن خوب شد…
دو سه ماه از این جریان گذشت و ما فراموش کردیم…
یک روز دیدیم یک تقدیرنامه از طرف وزیر بهداری آن زمان آمده بود و در آن از اینکه مادر پروفسور اعتمادی، استاد برجسته دانشگاه پلی تکنیک تهران معالجه نموده اید، تشکر میکنیم…
من و دکتر، هاج واج ماندیم، و گفتیم مادر کدام پروفسور را ما درمان کرده ایم؟
تا یادمان به گفته های چوپان و معالجه مادرش افتادیم…
با عجله به اتفاق دکتر در خانه پیرزن رفتیم، و از او پرسیدیم مادر کدام پسرت استاد و پروفسور است؟
پیرزن گفت همانکه آنروز با شما بود…
پسرم هر وقت به اینجا میاید، لباس چوپانی میپوشد، و با زبان محلی صحبت میکند…
من و دکتر شرمنده شدیم و من از آن روز با خودم عهد کردم، هیچکس را دست کم نگیرم…!!

عشق را بیمعرفت ‘ معنا مکن
زر نداری ‘ مشت خودرا وا مکن

گر نداری ‘ دانش ترکیب رنگ
بین گلها ‘ زشت یا زیبا مکن

خوب دیدن ‘ شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن ‘ پیدا مکن

راستی! اپلیکیشن مجله مراحم را روی تلفن همراه خود نصب کنید و مطالب سایت را سریع تر دریافت کنید (اینجا را کلیک کنید)

۵ دیدگاه

  1. ترانه شکیبا از بجنورد

    عاشق سایتتونم به خدا

    شما معرکه اید یه سایت بی نقص و کامل دارید (تشویق)

    Thumb up 4 Thumb down 0

  2. نازگل از اردبیل

    ممنون بابت این مطالب آموزندتون (گل)

    Thumb up 1 Thumb down 0

  3. (لایک) بسیار زیبا

    Thumb up 1 Thumb down 0

  4. عشق را بیمعرفت ‘ معنا مکن
    زر نداری ‘ مشت خودرا وا مکن

    گر نداری ‘ دانش ترکیب رنگ
    بین گلها ‘ زشت یا زیبا مکن

    خوب دیدن ‘ شرط انسان بودن است
    عیب را در این و آن ‘ پیدا مکن

    بسیار عالی ممنون بابت همه چی مراحم (گل) (گل) (گل)

    Thumb up 2 Thumb down 0

  5. خودم از یه جایی

    حکایت زیبایی بود… کاملا پند آمور… اما در عجبم که پرفسور اعتمادی قبلا در روستا بود و حالا پرفسور شده و دستش به دهانش میرسد چرا سعی نکرد زندگی بهتری در شهر با امکانات رفاهی بیشتر برای مادر پیرش فراهم کند؟؟
    مراحم جان یه مصاحبه با پرفسور اعتمادی (اگر این شخص تخیلی نباشد) جور کن ببینیم قضیه چیه؟؟

    Thumb up 0 Thumb down 0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

(گل) 
(شکلک) 
(بی تقصیر) 
(ماااچ) 
(دلشکسته) 
(تعجیب) 
(عصبانی) 
(پز) 
(گریه) 
(خنده) 
(مارو گرفتی؟) 
(خنده زیاد) 
(عینک) 
(بغض) 
(هیس) 
(قهر) 
(خمیازه) 
(تمایل) 
(چونه خاروندن) 
(تشویق) 
(شاکی بودن) 
(آه) 
(زبون) 
(کلاه) 
(بای بای) 
(دراز شدن دماغ) 
(مو کندن) 
(نگاه) 
(سوال) 
(سوت) 
(دلخور) 
(غمگین) 
(چشمک) 
(خجالتی) 
(تماشا) 
(مسخره) 
(عشق) 
(شادی) 
(لایک) 
(ضایع شدن)