سرخط خبرها

وحید پور مرادی؛ بدنساز ایرانی که دست ندارد! +تصاویر

مجله مراحم؛ او حالا با اعتماد به نفسی مثال زدنی برای به دست آوردن مدال طلای آرنولد فیزیک دارد به آب و آتش می زند. برای مدالی که برای ۹۹ درصد از ورزشکاران بدنسازی دنیا به دست آوردنش غیرممکن به نظر می رسد اما وحید پورمرادی با همه فرق دارد. او مرد ممکن کردن ناممکن هاست، جوانی که بدون دست هالتر و دمبل می زند و یک بدنساز حرفه ای است.
وحید پور مرادی,وحید پورمرادی,بیوگرافی وحید پور مرادی
وحید پور مرادی,وحید پورمرادی,بیوگرافی وحید پور مرادی
 
ماجرای دست هایی که نیستند

از دوران کودکی عاشق کارهای فنی بوده، به همین خاطر رفته سراغ رشته «برق صنعتی». بعد از پایان تحصیلاتش هم همراه با برادر کوچکترش وارد کار نصب «داربست» شده است.

اما ماجرایی که باعث شده او برای همیشه دست هایش را از دست بدهد، آنقدر وحشتناک بوده که هنوز هم بعد از سال ها آقا وحید نه تنها «روز» وقوع آن، که «دقیقه» و «ساعتش» را خوب به خاطر دارد: «تاریخش هیچ وقت از یادم نمی رود چون آن روز، تلخ ترین روز زندگی من بود. حتی ساعتش را هم خوب به یاد دارم، ساعت حدود هشت و نیم صبح ۲۷ مهر ۸۷ بود که مثل همیشه همراه با برادرم سر ساختمانی رفتیم که کارگران در حال نماسازی آن بودند.

 
ما باید قبل از رسیدن کارگران ساختمانی، داربست ها را برای شان نصب می کردیم تا آنها روی داربست ها بروند و بتوانند روی نمای ساختمان کار کنند. مهارت من در زدن داربست خوب بود. به همین خاطر به بالای پشت بام رفتم و شروع کردم به محکم کردن داربست هایی که روز قبل نصب کرده بودیم اما وقتی می خواستم یک میله دیگر را در سمتی که تیر برق فشار قوی وجود داشت نصب کنم، ناگهان حادثه ای وحشتناک رخ داد.»
بیوگرافی وحید پور مرادی,عکس های وحید پور مرادی
بیوگرافی وحید پور مرادی,عکس های وحید پور مرادی
 
 

طبق قانون، تیر برق فشار قوی باید حداقل سه متر از ساختمان دورتر نصب شود اما در آن ساختمان، فاصله تیر برق و ساختمان کمتر از دو متر بود و همین موضوع حادثه را رقم زد: «شروع کردم به سفت کردن یکی از بست ها، یکی از پاهایم روی داربست بود و یکی دیگر روی ساختمان که ناگهان برق فشار قوی مانند آهن ربا مرا جذب کرد. بعد از آن دیگر چیزی به یاد نمی آورم تا این که خودم را در بیمارستان دیدم.»

برادر آقا وحید که از نزدیک شاهد این حادثه بود، بعدها حادثه را اینطور برای وحید شرح داده بود: «برادرم گفت که فشار برق آنقدر زیاد بود که تو به شدت پرت شدی و بیهوش شدی. در آن لحظات نه صدایی را می شنیدی و نه نبضت درست می زد.»

از آنجا که در شهر جیرفت که آقا وحید ساکن آنجاست، بیمارستانی که امکانات لازم را داشته باشد وجود نداشت، او را به سرعت با اورژانس به یکی از بیمارستان های شهر کرمان منتقل کردند. «مدتی بعد به هوش آمدم و متاسفانه دیدم که دست ها و هر دو پایم را باند پیچی کرده اند. در آن لحظات سخت پزشکان بسیار مشکوک برخورد می کردند و انگار چیزی را از من پنهان می کردند.»

دست هایم را قطع نکنید

قهرمان داستان ما، بدترین خبر عمرش را زمانی شنید که فکر می کرد مشکلش زیاد حاد نیست و می تواند چند هفته دیگر از بیمارستان مرخص شود: «با این که درد شدیدی در بعضی از نقاط بدنم حس می کردم اما اصلا فکرش را هم نمی کردم که پزشکان نظرشان این است که دست و پایم را قطع کنند تا این که یکی از پزشکان با من در این باره صحبت کرد. وقتی واقعیت را شنیدم از خود بی خود شدم. فریاد می زدم و می گفتم اجازه این کار را ندارید.

 
آنقدر عصبانی و ناامید بودم که دائما تکرار می کردم که حتی اگر بمیرم به شما اجازه نمی دهم این کار را بکنید. پرستاران می آمدند و یک آمپول آرامبخش می زدند و من به خواب می رفتم اما وقتی دوباره بیدار می شدم با گریه التماس می کردم که این کار را نکنند.»

پور مرادی به هیچ وجه نمی توانست این شرایط جدید را هضم کند. برای همین فکر می کرد که اگر روزی دست هایش را از دست بدهد دنیا برایش به آخر می رسد و باید قید زندگی کردن را بزند: «با خودم می گفتم اگر قرار باشد دست و پایم را قطع کنند دیگر نمی توانم زندگی کنم. من نمی خواستم محتاج بقیه باشم.

 
به آینده ام فکر می کردم و می گفتم اگر این اتفاق بیفتد دیگر نمی توانم کار کنم و زندگی برایم بی معنا می شود. در این شرایط بود که مرا به بیمارستان شهید مطهری تهران منتقل کردند با این امید که قرار نیست اعضای بدنم را قطع کنند. در اولین روز کمی به خواب رفتم اما بعد از این که بیدار شدم دیدم دستم راستم از ساعد قطع شده، پاهایم را نگاه کردم و دیدم پنج انگشت پای راستم را هم قطع کرده اند. انگار دنیا روی سرم خراب شده بود.»

مرد جوان بعد از روبرو شدن با واقعیت، شدیدا دچار افسردگی شد. دیگر با کسی حرف نمی زد و بیشتر به سقف اتاقش خیره می شد تا این که یک هفته از بستری شدنش در بیمارستان مطهری تهران، پزشکان به او گفتند که نمی توانند دست چپ او را نگه دارند و باید این دست را هم قطع کنند: «فکر می کردم به آخر خط زندگی ام رسیده ام. بدون دو دست اصلا نمی توانستم خودم را در آینه تصور کنم. فکر ترحم های اطرافیانم که می افتادم گریه ام می گرفت، یک هفته بعد از قطع دست راست و انگشتان پای راستم، دست چپم را هم قطع کردند.»

ورزشکار جوان بیش از شش ماه در بیمارستان بستری بود و در این شش ماه هنوز نتوانسته بود با مشکلش کنار بیاید. برایش فرقی نداشت شب باشد یا روز. ناخودآگاه می زد زیر گریه و هق هق کنان از پرستارها می خواست که به او آمپولی تزریق کنند تا برای همیشه زندگی اش به پایان برسد: «آن روزها، خیلی دوران بدی داشتم، آنقدر که نمی خواستم حتی زنده بمانم اما آن روزها با بدی ها و تلخی هایش گذشت و من از بیمارستان مرخص شدم.»

 
 
 
بیوگرافی وحید پور مرادی,عکس های وحید پور مرادی
بیوگرافی وحید پور مرادی,عکس های وحید پور مرادی
 
 

دو دست مصنوعی

پورمرادی تا دو سال درگیر پانسمان و مشکلات دست ها و پایش بود تا این که یکی از دوستان قدیمی اش به او پیشنهاد داد که شروع کند به ورزش کردن: «امین درستان یکی از دوستانم بود که باعث شد من خودم را بشناسم. یک روز آمد و گفت چرا زانوی غم بغل گرفته ای، بهتر است با من به باشگاه بیایی.

 
تا پیش از آن روز، اصلا به باشگاه پرورش اندام نرفته بودم. گفتم چطور بدون دست و و با این پای معلول بیایم و بین افرادی تمرین کنم که سالم هستند، به او گفتم اصلا نمی توانم وزنه به دست بگیرم اما او گفت می توانی با دست های مصنوعی شروع کنی. اصرار کرد که حداقل برای یک روز هم که شده برای دیدن تمرین های دیگران به باشگاه بیایم.»

آقا وحید در حالی که امید چندانی به موفقیت نداشت با کمک برادر کوچکش یک جفت دست مصنوعی خرید. این دست ها به مرد جوان کمک می کرد که کارهای روزانه اش را انجام دهد اما برای برداشتن وزنه های سنگین، دست های مصنوعی مناسب نبود: «به باشگاه رفتم، در آنجا همه تشویقم کردند.

 
مربی ها گفتند خوب است که تصمیم گرفته ام کار کنم و بهتر است از وزنه های سبک شروع کنم. با شنیدن این حرف ها اعتماد به نفس گرفتم اما کار کردن در این رشته، آن هم بدون دست و با یک پای معلول خیلی سخت بود.»

مرد جوان بارها به خاطر دست های مصنوعی اش از ادامه تمرین منصرف شد ولی باز نیروی قدرتمندی او را از روی زمین بلند کرد و مسیرش را به سمت باشگاه تغییر داد: «بارها اتفاق افتاد که وقتی زیر میله های هالتر بودم، سیم های دست های مصنوعی ام پاره بشود.

 
وقتی سیم ها پاره می شدند نمی توانستم تمرینم را ادامه دهم و باید یک دوره ای پول جمع می کردم تا بتوانم هزینه تعمیر دست های مصنوعی ام را پرداخت کنم و بعد دوباره با دست های تعمیر شده به باشگاه می رفتم. در آن دوران مجبور بودم با دمبل های پنج تا ۱۰ کیلویی کار کنم چون تا دمبل به دستم می گرفتم مچ دست مصنوعی آسیب می دید و به همین خاطر بیشتر هالتر می زدم.»

آقا وحید خیلی زود توانست نظر مربی ها را جلب کند و آنقدر خوب کار کرد که توانست در مسابقات شرکت کند: «مربی هایم بسیار از کار من راضی بودند و همین رضایت من را کشاند به مسابقات بهمن ماه سال ۹۴. در آن مسابقات من تنها معلولی بودم که در بین پرورش اندام کارهای حرفه ای فیگور گرفتم. بعد از آن مسابقه داوران به من گفتند که چیزی از یک فیزیک کار حرفه ای کم ندارم و می توانم حتی در مسابقات خارج از کشور هم شرکت کنم. در این مسابقه یک مدال طلای افتخاری هم کسب کردم.»

 
 
 
قهرمانِ بدون دستِ مستر المپیا
قهرمانِ بدون دستِ مستر المپیا
 
 

چهار هزار طرفدار

از آن روز به بعد وحید پورمرادی که حالا توانسته بود در رشته ورزشی خودش، اسم و رسمی پیدا کند، تصمیم گرفت که فیلم ها و عکس هایی از تمرین های خودش را در فضای مجازی منتشر کند تا به بقیه افراد شبیه خودش که در حوادث مختلف دچار معلولیت شده بودند بگوید که می توانند به جای افسردگی و گوشه گیری، عزم شان را جزم کنند و روی پای خودشان بایستند و زندگی شان را بسازند: «حالا دیگر من وحیدی نبودم که تا چند وقت پیش آرزویش مردن بود، بلکه مردی بودم سرشار از اعتماد به نفس که می توانستم حتی بدون دست، شبیه ورزشکاران سالم تمرین کنم.

 
دلم می خواست این موفقیت را دیگران، مخصوصا معلولان ببینند و آنها هم دست های شان را روی زانوی همت شان بگذارند و برای موفقیت شان تلاش کنند. به همین خاطر ویدئوها و عکس هایی از تمرین هایم را در اینترنت منتشر کردم و خیلی زود صفحه اجتماعی ام در فضای مجازی بیش از چهار هزار بیننده پیدا کرد.»

اولین سوالی که طرفداران صفحه او، بعد از سوالات ورزشی از مرد ورزشکار می پرسند این است که چطور می تواند با داشتن این دست ها، صفحه تلفن همراه هوشمند را لمس کند و پست بگذارد: «بیشتر افراد برایم پیام می گذارند که چطور می توانم بدون داشتن انگشت، تایپ کنم، متن بنویسم و از اینترنت استفاده کنم. به آنها می گویم که من به کمک یک کیبورد این کار را از طریق رایانه انجام می دهم.»

برخی دیگر می پرسند که چطور می توانم با این دست ها هالتر بزنم و وزنه را متعادل نگه دارم و برای شان توضیح می دهم که خیلی سخت است اما شدنی است. بیشتر طرفداران صفحه من پسران جوانی هستند که به ورزش پرورش اندام علاقه دارند و هر روز که به صفحه اجتماعی ام سر می زنم با سیلی از پیام هایی که انرژی مثبت دارند روبرو می شوم. این پیام ها من را ترغیب می کند برای ادامه مسیر.»

 
وحید پور مرادی,وحید پورمرادی,بدنساز بدون دست جیرفتی
وحید پور مرادی,وحید پورمرادی,بدنساز بدون دست جیرفتی
 
 

مدال فیزیک آرنولد کلاسیک را می خواهم

آقای ورزشکار برنامه های خیلی زیادی برای آینده خود دارد. یکی از این برنامه ها شرکت در مسابقاتی است که شهریور ماه برگزار می شود و اگر بتواند در این مسابقه مقام بیاورد، یکی از ورزشکاران مشهور کشور خواهد شد: «قرار است در مسابقه ای کشوری شرکت کنم البته نه در گروه معلولان بلکه با افرادی که هیچ مشکل جسمی ندارند رقابت می کنم و اگر بتوانم در این مسابقه مقام خوبی کسب کنم حتما قدم بعدی ام شرکت در مسابقات فیزیک آرنولد کلاسیک است. راستش را بخواهید من آرزو دارم که یک روز آقای مستر المپیا بشوم و چون انگیزه اش را دارم، مطمئنم که به هدفم می رسم.»

پور مرادی این روزها همراه با برادرش در زمینه نصب داربست کار می کند: «من دیگر نمی توانم داربست ببندم اما همراه برادر کوچکم سر پروژه های مختلف می روم. بیشتر زحمات به دوش برادرم است اما از این راه درآمد دارم. البته برادرم فداکاری می کند چون می داند که من مرد نشستن در خانه نیستم، با من راه می آید.

 
من فعلا باید کار کنم تا بتوانم به آرزوهایم برسم. یکی از آرزوهایم این است که بتوانم هزینه خرید دست مصنوعی را جمع کنم تا بتوانم با کمک آن یکسری از کارهایم را انجام دهم و بیشتر هم وزنه برنم.»
 
وحید پور مرادی,وحید پورمرادی,بیوگرافی وحید پور مرادی
وحید پور مرادی,وحید پورمرادی,بیوگرافی وحید پور مرادی

راستی! اپلیکیشن مجله مراحم را روی تلفن همراه خود نصب کنید و مطالب سایت را سریع تر دریافت کنید (اینجا را کلیک کنید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

(گل) 
(شکلک) 
(بی تقصیر) 
(ماااچ) 
(دلشکسته) 
(تعجیب) 
(عصبانی) 
(پز) 
(گریه) 
(خنده) 
(مارو گرفتی؟) 
(خنده زیاد) 
(عینک) 
(بغض) 
(هیس) 
(قهر) 
(خمیازه) 
(تمایل) 
(چونه خاروندن) 
(تشویق) 
(شاکی بودن) 
(آه) 
(زبون) 
(کلاه) 
(بای بای) 
(دراز شدن دماغ) 
(مو کندن) 
(نگاه) 
(سوال) 
(سوت) 
(دلخور) 
(غمگین) 
(چشمک) 
(خجالتی) 
(تماشا) 
(مسخره) 
(عشق) 
(شادی) 
(لایک) 
(ضایع شدن)