سرخط خبرها

۳ پسر پولدار که مادر معلول را سر راه گذاشتند

http://s3.picofile.com/file/8212393850/1_529_.jpg

 

همسرم دو سالی هست به رحمت خدا رفته سه تا پسر دارم همه ماشاءالله برای خودشون کسی هستن اما از پس نگه داشتن من بر نمیان. یکیشون وکیله، یکی استاد دانشگاه است و یکی هم پزشکه.

روزنامه ایران در گزارشی رقت برانگیز، زندگی یک مادر معلول را تصویر کرده است.

پیرزن ساکت و آرام، در میان دست‌های چروک خورده‌اش جعبه‌ای قرار دارد و رهگذرانی که هر از چند گاهی سکه‌ای در آن می‌اندازند.

روی پاهای پیرزن کیسه‌ای قرار دارد، پیرزن به‌عابری که سکه‌ای درون جعبه می‌اندازد نهیب می‌زند من گدا نیستم، اسکاچ می‌فروشم، اگه راست می‌گی ازم اسکاچ بخر. زن جوان عذرخواهی کرده و تقاضای اسکاچ می‌کند پیرزن دست در کیسه می‌کند و اسکاچی در اختیار زن قرار می‌دهد و پولش را درون جعبه می‌اندازد.

به پیرزن نزدیک می‌شوم، اسکاچ‌های رنگی با نخ‌های رنگارنگ که به‌وسیله  دست بافته شده‌اند، این اسکاچ‌ها رو خودتون بافته‌اید؟
پیرزنی که روزگار خطوط متعددی را در چهره‌اش نمایان کرده با چشمان کم‌فروغش نگاهم می‌کند، بله.

چرا اینها رو می‌بافی؟
برای اینکه باید خرجم رو دربیارم.

تو این سن و سال کسی نیست از شما حمایت کنه؟
 نه خانم خدا ازم حمایت کنه کافیه.

ان شاءالله. منظورم اینه همسری، بچه‌ای؟
ای بابا همسرم دو سالی هست به رحمت خدا رفته سه تا پسر دارم همه ماشاءالله برای خودشون کسی هستن اما از پس نگه داشتن من بر نمیان.

یعنی حاضر به نگه داشتن شما نیستن؟
نه؛ خانم هاشون حاضر نیستن با یه مادر شوهر معلول زندگی کنن می‌خواستن من رو به مراکز نگهداری سالمندان و معلولان ببرن که قبول نکردم.

پس چی کار می‌کنید؟
بهشون گفتم ولم کنید اونا هم ولم کردن.

شاید شرایط مالیشون خوب نیست؟
نه خانم یکیشون وکیله، یکی استاد دانشگاه است و یکی هم پزشکه.

یعنی با این شرایط حاضر نیستند حتی به شما خرجی بدهند؟
نه هیچ کمکی نمی‌کنند خودم باید از پس زندگی خودم بربیام.

اینا رو چه طوری می‌بافید؟ نخها رو خودتون تهیه می‌کنید؟
 نه مادر، خدا که آدم رو ول نمی‌کنه همسایه‌ها کمکم کردن از قدیم بافتنی بلد بودم یکی از همسایه‌ها برام نخ میخره و برام میاره من هم اینا رو می‌بافم و میارم تو خیابون و می‌فروشم. یه مدتی لیف می‌بافتم الانم اسکاچ می‌بافم.

خونتون کجاست؟
اسلامشهر.

از اون جا چطور تا اینجا می‌آیید؟
یک آقایی همسایه ماست که مسافرکشی می‌کنه صبح‌ها من رو میاره اینجا و غروبم من رو می‌رسونه خونه.

بهش کرایه می‌دید؟
نه مثل پسر خودمه واقعاً ازش ممنونم هر کاری داشته باشم کمکم می‌کنه خودش و خانمش.

از همسرتان چیزی برایتان نمانده؟
چیزی نداشت خدابیامرز یک عمر کار کرد و بچه بزرگ کردیم همیشه می‌گفت من اگه نباشم پسرها تو رو ول نمی‌کنن خدا رو شکر دست همشون به دهانشون می‌رسه و برای خودشان کسی هستند.

پسرها خبر دارن که دستفروشی می‌کنید؟
 آره می‌دونن اما عین خیالشونم نیست انگار نه انگار که مادر دارند.

با فروش اینا خرج زندگی رو در میاری؟
  من پیرزن مگه چه خرجی دارم تازه یارانه هم می‌گیرم. خدا رو شکر.

با توجه به وضعیت‌تان تنها زندگی کردن سخت نیست؟
نه همسایه‌های خوبی دارم همیشه بهم سر میزنن و تنهام نمیذارن.

از کی دچار معلولیت شدید؟
بعد فوت همسرم البته از قبلش مشکل داشتم ولی با فوت اون خدابیامرز دیگه زمینگیر شدم.

تحت پوشش بهزیستی نیستی؟
نه من که نمی‌دونم چی کار باید بکنم و کجا باید برم.
 
پسرها اصلاً حالتان رو نمی‌پرسن؟
نه اصلاً انگار نه انگار که من مادرشان بودم و با سختی بزرگشان کرده‌ام.

تلفن هم نمی‌زنند؟
نه به خدا دلم براشون لک زده برای خودشون و برای زن و بچه‌هاشون.

قطرات اشک صورت چروک خورده پیرزن را خیس می‌کند، سعی می‌کنم از این فضا دورش کنم میگم.

حاج خانوم حتماً مادرشوهر خوبی نبودید که عروس‌ها نگهتان نداشتند؟
چه می‌دونم والا خدا می‌دونه ولی چون معلول بودم نگهم نداشتند.

چرا؟
می‌گفتن تو کثیفی، صندلیت کثیفه، بهم می‌گفتن تو همه جا رو کثیف می‌کنی و….

یعنی اگر سالم بودید قبولتان می‌کردند؟
 فکر نکنم؛ می‌دونی این روزها جوون‌ها حوصله ما پیرها رو ندارن چه سالم چه علیل.

هیچ وقت شده از خدا بخواهید یک روز اونا هم پیر بشن؟
 من همیشه دعاشون می‌کنم که عاقل شن و حداقل به دیدنم بیان باور کنید دلم برای دیدنشان لک زده.

از پیرزن خداحافظی می‌کنم اسکاچ‌های رنگی در میان دستانم خودنمایی می‌کنند و من به مادر معلولی فکر می‌کنم که در حسرت دیدن فرزندانش می‌سوزد فرزندانی که براحتی مادرشان را سر راه گذاشته‌اند.

راستی! اپلیکیشن مجله مراحم را روی تلفن همراه خود نصب کنید و مطالب سایت را سریع تر دریافت کنید (اینجا را کلیک کنید)

۱۱ دیدگاه

  1. نامردا (عصبانی)

    Thumb up 14 Thumb down 0

  2. خدایا…
    یک مادر میتواند ۱۰فرزندش را نگهداری کند اما ۱۰فرزند نمیتوانند یک مادر را نگه دارند و این انصاف نیست…

    نفرین بر فرزندان ناخلف زمانه خصوصا از نوع وکیل و پزشک و استاد دانشگاه، چون اینا ثابت کردن تحصیلات و مدرک دانشگاهی روی عقل و شعورشون تاثیر مثبت نداشته و اونارو از انسانیت دور کرده طوری که با پدر و مادرشون بدترین رفتارها رو میکنن..
    اینا خودشون هم دوران پیری سختی پیش رو دارن

    Thumb up 16 Thumb down 1

  3. تموم تنم لرزید و موهای بدنم سیخ شد بلایی بزرگتر از این هست که یه پسر نتونه مادرشو حمایت کنه حتما اونا این رو بلا نمیدونن وای از این وجدان بی خیال خداوندا این بی خیالی نسبت به پدر مادری که سال ها برا بچه هاشون زحمت کشیدن رو سر هیچ جوونی نیار

    Thumb up 7 Thumb down 1

  4. خدایا،چنان که مادرم و پدرم در کودکی وناتوانی مرا پروردند و بزرگ کردند آنها را بیامرز.واقعامتاسفم

    Thumb up 5 Thumb down 0

  5. بحق چیزای ندیده و نشنیده
    چو بد کردی مباش ایمن ز افات که واجب شد طبیعت را مکافات حتما پیزنه در حق والدینش همین کارو کرده

    Thumb up 6 Thumb down 0

  6. ثریا از قاسم آباد

    بیا بچه بزرگ کن! (دلشکسته)

    Thumb up 7 Thumb down 0

  7. بهناز.آبادان

    مدرک تحصیلیشون بخوره فرق سرشون…چه فایده وقتی بیشعور و بی احساسن…اگه اینا امروز سری از توی سرها دراوردن به خاطر فداکاریهای مادر و پدر و به یمن دعای اونا بوده…البته که زمین گرده و عاقبت سزای این کاربد میبینن.

    Thumb up 7 Thumb down 0

  8. یعنی اشکم در اومد . (گریه)
    لعنت به این روزگار. به قول دوستان یه مادر می تونه ۱۰تا فرزند رو نگه داره اما ۱۰ تا فرزند نمیتونن یه مادر رو نگه دارند.
    همه ما باید بدونیم اگه پدر و مادر و حمایتشون (و علی الخصوص دعای خیرشون) نبود الان هیچکس دکتر و وکیل و .. نمیشد.

    Thumb up 2 Thumb down 0

  9. واقعا تو مدرک شعور نمی ریزن . تو شهرمون چند سال پیش یه مهندس مکانیک بود که رتبه اول تو مازندران شده بود این پسره قبل از عروسیشون با خانواده عروس درگیر می شه میاد شب عروسی اجازه نمیده عروس لباس عروسی بپوشه . یه کت و دامن مال عهد دقیانوس خواهرشوهرش که رنگ سبزه رو می پوشه . حتی نذاشت یه چوب کبریت به عنوان جهیزیه بیاره . عروس تو تالار فقط گریه می کرد . همه مهمونا به زار عروس گریه می کردند هیچکی شام نخورد . بعد از اینکه مهمونا رفتن عروس رو سوار ماشین می کنه مثلاً ببره خونش . می گه کسی با ما نیاد خیابون گردی . عروس می بره تو یه روستا نصفه شب زیر یه پل که هیچ احدی حتی تو روز اونجا نمی ره پیاده می کنه خودش بر می گرده . دختره از ترس فقط بدو می کنه میاد . ببینین مهندس مملکتو این حرکات .

    Thumb up 3 Thumb down 0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

(گل) 
(شکلک) 
(بی تقصیر) 
(ماااچ) 
(دلشکسته) 
(تعجیب) 
(عصبانی) 
(پز) 
(گریه) 
(خنده) 
(مارو گرفتی؟) 
(خنده زیاد) 
(عینک) 
(بغض) 
(هیس) 
(قهر) 
(خمیازه) 
(تمایل) 
(چونه خاروندن) 
(تشویق) 
(شاکی بودن) 
(آه) 
(زبون) 
(کلاه) 
(بای بای) 
(دراز شدن دماغ) 
(مو کندن) 
(نگاه) 
(سوال) 
(سوت) 
(دلخور) 
(غمگین) 
(چشمک) 
(خجالتی) 
(تماشا) 
(مسخره) 
(عشق) 
(شادی) 
(لایک) 
(ضایع شدن)