سرخط خبرها

دختر اهوازی که ۷ سوئدی را مسلمان کرده است

در این گفت و گو میزبان یک مادر و دختر اهوازی هستیم که بیش از بیست سال از عمر خویش را در کشور سوئد سپری کرده اند و علاوه بر اینکه سعی داشتند دین خویش را حفظ کنند، درصدد بر آمدند تا گمشدگان حقیقت جو را نیز در مسیر هدایت قرار دهند. در ادامه گفت وگوی ما با آنها را می خوانید.

دختر اهوازی که 7 سوئدی را مسلمان کرده است

خودتان را برای مخاطبان سایت آستان نیوز معرفی کنید.
شیما مرادی، ۳۰ ساله و متولد اهواز هستم و در سن دو سالگی به همراه خانواده ام ساکن استکهلم پایتخت سوئد شدم.

علت مهاجرت شما از ایران به سوئد چه بود؟
سال ۶۷ به خاطر جنگ بین ایران و عراق به این کشور رفتیم.

محیط کشور سوئد باید شما را نیز تحت تأثیر قرار می داد. چطور در این مدت توانستید هویت ایرانی و دین خود را حفظ کنید؟
آنطور که فکر می کنید، نبود. من در کودکی به این کشور رفته بودم و از مردم و فرهنگ کشور خودم چیزی به خاطر نداشتم و همه عمرم را در این کشور گذراندم. به طبع فرهنگ آن ها نیز فرهنگ من می شود. من هم تحت تأثیر فرهنگ این کشور قرار گرفته بودم و همچون دختر ایرانی و مسلمان حجاب نداشتم.

والدین و برادرتان چطور؟
متأسفانه وقتی برخی از ایرانی ها به کشوری بیگانه می روند، رنگ و بوی آن دیار را به خود می گیرند، ما هم یک جور دیگر شدیم، واقعا خودمان را آزاد می دیدیم. الحمدالله، خدا کمک و هدایت مان کرد تا در مسیر خودش قرار بگیریم. مادرم چند سال زودتر از من به آشتی با خدا رفت و همین باعث شد که من نیز راه خودم را پیدا کنم. من آنجا بزرگ شده و راه و فرهنگ آن کشور مسیر زندگی ام شده بود و اصلا نمی توانستم مفهوم دین را درک کنم. من با دو فرهنگ سوئدی و ایرانی مواجه بودم.

سخت بود تا یکی از این دو فرهنگ را قبول کنید؟
ایران زادگاه من و سوئد محیط پرورش من بود، به قطع می توان گفت فرهنگ سوئدی غالب بر فرهنگ ایرانی بود. برای من که مردم کشورم را ندیده بودم و شناختی در مورد رسم و رسوم دینی و مذهبی آن ها نداشتم، خیلی سخت بود تا آن را بپذیرم. باز هم می گویم لطف خدا بود که فطرت خدایی من و خانواده ام را بیدار کرد و این توفیق را داد تا هویت ایرانی و دین مان را بیابیم.

الان تصمیم ندارید برای همیشه به ایران برگردید؟
به برگشتن زیاد فکر کرده ام. ولی رفتن خود و خانواده ام را به سوئد تقدیر خداوند می دانم. افراد زیادی در این کشور نیاز به راهنمایی دارند و خدا را سپاسگزارم که این توفیق را نصیب من کرده تا با کار روانشناسی دیگر بندگانش را با او آشنا کنم.

در صحبت هایتان به مادر و زودتر قرار گرفتن او در مسیر شناخت خدا اشاره کردید. چطور شما راهتان را یافتید؟
نور اهل بیت(ع) من را به دین وصل کرد. در آنجا نامی از ائمه(ع) نمی شنیدیم. من نمی توانستم بفهمم دین چرا مهم است و حتی نام خدا برایم قابل درک نبود. ولی من یک اخلاق دارم، وقتی چیزی را نمی دانم، پرس و جو می کنم. همین جست و جو من را به مرز شیعه و سنی رساند. برایم سوال بود به هر دو مسلمان می گویند، فرق شان در چیست؟ مادرم دنبال مسجد شیعه بود. آنجا کنجکاو شدم چرا مادرم بین شیعه و سنی فرق می گذارد. پس از اینکه بسیار تحقیق کردم به اسم حضرت علی(ع) رسیدم. هر چه بیشتر در موردش می خواندم، مریدش می شدم. انگار سالهاست او را می شناسم. سپس دنبال شناخت دیگر ائمه(ع) رفتم و با آشنایی آن ها، پی به حقیقت خدا و پرستش او بردم.

چند سال از آشنایی شما با خدا و اهل بیت(ع) می گذرد؟
پنج سال است که راهم را یافته ام.

چه شد به این فکر افتادید تا به کسانی که در جست و جوی حقیقت هستند، کمک کنید؟
من کار روانشناسی انجام می دهم و مردم برای مشورت و راه حل مشکلاتشان پیش من می آیند، این شغلم باعث شد توفیق یابم عده ای را با خدا آشنا کنم.

رشته تحصیلی تان روانشناسی بود؟
نه رشته تحصیلی ام بازاریابی جهانی است و رشته تحصیلی ام ربطی به شغلم ندارد.

چند سال است مشغول کار روانشناسی هستید؟ برای کارتان نیاز به مطالعه دارید. کتاب روانشناسی غربی می خوانید؟
چهار سال است به کار روانشناسی روی آورده ام. کتاب های دینی و مذهبی می خوانم. هر فردی که برای مشکل خانوادگی نزدم می آمد، به او صلوات را یاد می دادم و توصیه می کردم، این ذکر را زیاد بگوید تا آرامش پیدا کند. البته ذکرهای دیگر نیز می گفتم و در ملاقات بعدی که نزدم می آمدند، آیات قرآن و سخنان اهل بیت(ع) را برایشان بازگو می کردم و مشاوره هایم به صورت حضوری و تلفنی بود و افرادی که از کارم رضایت داشتند به بقیه نیز تبلیغ می کردند.

در مدت چهار سال فعالیت جدی شما، چند نفر مسلمان شده اند؟
هفت نفر مسلمان شده اند. یک نفر پارسال و شش نفر امسال که یک زوج مسن نیز در بین آن ها بود که پس از شهادتین، دوباره خطبه عقد برایشان جاری شد و عروس با یک جلد کلام الله مجید، یک شاخه گل یاس و ۱۴ شاخه گل رز بله را گفت.

با وجود کشورهای اسلامی دیگر، چرا آن ها را به ایران و حرم امام رضا(ع) آوردید؟
چون ایران امن است و از طرفی نور امام رضا(ع) و اهل بیت(ع) من را به خدا وصل کرد.

جمله آخرتان…
 خوشحالم و سجده شکر به جا می آورم. فقط و فقط سجده شکر.

 

منبع: آستان نیوز

راستی! اپلیکیشن مجله مراحم را روی تلفن همراه خود نصب کنید و مطالب سایت را سریع تر دریافت کنید (اینجا را کلیک کنید)

۲ دیدگاه

  1. باریکلا افرین بهش بگین (نگاه)

    Thumb up 10 Thumb down 1

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

(گل) 
(شکلک) 
(بی تقصیر) 
(ماااچ) 
(دلشکسته) 
(تعجیب) 
(عصبانی) 
(پز) 
(گریه) 
(خنده) 
(مارو گرفتی؟) 
(خنده زیاد) 
(عینک) 
(بغض) 
(هیس) 
(قهر) 
(خمیازه) 
(تمایل) 
(چونه خاروندن) 
(تشویق) 
(شاکی بودن) 
(آه) 
(زبون) 
(کلاه) 
(بای بای) 
(دراز شدن دماغ) 
(مو کندن) 
(نگاه) 
(سوال) 
(سوت) 
(دلخور) 
(غمگین) 
(چشمک) 
(خجالتی) 
(تماشا) 
(مسخره) 
(عشق) 
(شادی) 
(لایک) 
(ضایع شدن)