بایگانی برچسب: حکایت پادشاه

حکایت مگس و غلام پادشاه

حکایت طنز حکایات آموزنده   غلامی کنار پادشاهی نشسته بود. پادشاه خوابش می آمد، اما هر گاه چشمان خود را می بست تا بخوابد، مگسی بر گونه او می نشست و پادشاه محکم به صورت خود می زد تا مگس را دور کند. مدتی گذشت، پادشاه از غلامش پرسید: «اگر …

ادامه نوشته »