بایگانی برچسب: داستان های آموزنده

حکایت حاکم و هندوانه

ميگويند حاكمي در سفري با خود هندوانه اي داشت بعد از مدتي حركت تشنگي توان او را بريد لذا هندوانه را از ميان دو نيم كرده و نصف آنرا تماما خورد بقيه را در سايه سنگي گذارد و بخود گفت....

ادامه نوشته »

وزیر سیاستمدار

پادشاهی از وزیر خود خشمگین شد به همین دلیل او را به زندان انداخت. مدتی بعد وضع اقتصاد کشور رو به وخامت گذاشت. بنابراین مردم از پادشاه خود ناراضی شدند و پادشاه هرکاری برای جلب ...

ادامه نوشته »

داستان های آموزنده برای کودکان

بیلش رو پارو کرده می گویند، اگر کسی‌ چهل‌ روز پشت‌ سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو کند، حضرت‌ خضر به‌ دیدنش‌ می‌آید و آرزوهایش‌ را برآورده‌ می‌کند. سی‌ و نه‌ روز بود که‌ مرد بیچاره‌ هر روز صبح‌ خیلی‌ زود از خواب‌ بیدار می‌شد و جلو …

ادامه نوشته »