بایگانی برچسب: داستان گشت ارشاد

گشت ارشاد محترم مقصر شمایی برادر من!

دستانم به قلم، افکارم در رویا که این چنین است داستان امروز ما :   به وقت عصر بود که پای در خلوت شهر شلوغم استوار کردم تا برای تجدید نفس چند ساعتی را از هوای آلوده ی تهران بهره ببرم.   دیگر وقت خداحافظی خورشید نزدیک بود و آخرین …

ادامه نوشته »