بایگانی برچسب: داستان

وزیر زیرک و مردم ساده لو (داستانک)

وزیر زیرک و مردم ساده لو داستان وزیر زیرک و مردم ساده لو   گویند روزی پادشاهی از دست وزیر خود عصبانی شد و دستور داد او را به زندان اندازند. مدت‌ها گذشت شرایط جوری شد که وضعیت اقتصادی کشور رو به وخامت رفت. به خاطر مشکلات اقتصادی مردم از …

ادامه نوشته »

حکایت سر خر و جام شراب

حکایت زنبوری که زبان خر را نیش زد

رﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩی ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺍﺯ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ می‌رفت. ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ بودند ﻭ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﻭ می‌بندند ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﻣﯽ...

ادامه نوشته »

داستانک: فقط ۵ دقیقه

روزی در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه می کردند که در حال بازی بودند. زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا ...

ادامه نوشته »

داستانک: نامه پیرزن به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده ...

ادامه نوشته »