سرخط خبرها

بایگانی برچسب: قصه

ﺍﺯ ﻫﺮ کسی، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ

ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺍﺯ ﻫﺮ کسی، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ..‌.!! ﺍﺯ ﻋﻘﺮﺏ ﺗﻮﻗﻊ ﻣﺎﭺ ﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﺑﻐﻞ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ‌‌‌‌‌... ﺍﻻﻍ ﮐﺎﺭﺵ ﺟﻔﺘﮏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺍﺳﺖ...

توضیحات بیشتر »

داستان های آموزنده برای کودکان

بیلش رو پارو کرده مي گويند، اگر كسي‌ چهل‌ روز پشت‌ سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند، حضرت‌ خضر به‌ ديدنش‌ مي‌آيد و آرزوهايش‌ را برآورده‌ مي‌كند. سي‌ و نه‌ روز بود كه‌ مرد بيچاره‌ هر روز صبح‌ خيلي‌ زود از خواب‌ بيدار مي‌شد و جلو …

توضیحات بیشتر »

داستان خواندنی “ساعت گمشده”

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه کاروان عروس

چشمهایم را که دکتر معاینه کرد لب و لوچه ای بالا انداخت و گفت: عجب! این چشمهای شما خیلی عجیبه!آنچه خوبان همه دارند توهمه رو یکجا داری ! توی دلم غنج زدم وگفتم بالاخره ما هم یه چیزیمون با همه فرق کرد ! دکتر ادامه داد که: این چشمهای مست …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه یک روز قشنگ

حسن با ناراحتي در كوچه ايستاده بود و به دمپايي كهنه اش نگاه مي كرد. او علاقه ي زيادي به فوتبال در زمين خاكي محله شان داشت ولي نمي توانست از اين لذت برخوردار باشد، چرا كه پدرش پولي براي خريد يك جفت كفش ورزشي نداشت. بعضي مواقع كه پابرهنه فوتبال بازي مي كرد، با پاي زخمي به خانه مي آمد، حتي گاهي هم مي شد كه دوستانش به دليل نداشتن كفش مناسب با او بازي نمي كردند.

توضیحات بیشتر »