سرخط خبرها

بایگانی برچسب: حکایت های آموزنده

حکایت: خیر است انشالله

حکایت,حکایت های آموزنده,حکایت های زیبا,داستان های کوتاه,حکایت های زیبا

حکایت آموزنده , در یک روستا ، خانواده ای چادر نشین ، در بیابان زندگی می کردند . آنها علاوه بر تعدادی گوسفند ، یک خروس و یک الاغ و یک سگ داشتند . خروس آنها را برای نماز بیدار می کرد ، الاغ ، وسایل زندگی آنها را حمل می کرد ، و ...

توضیحات بیشتر »

چشمانت را حفاظت کن (داستانک)

مردی به سراغ پیر محله آمد و گفت: وقتی همسرم را انتخاب کردم..درنظرم طوری بود..که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده.وقتی نامزدشدیم..بسیاری رادیدم که مثل او بودند. وقتی ازدواج کردیم، خیلی ها را ازاو زیباتر یافتم. چندسالی را که راباهم زندگی کردیم، دریافتم که همه زنها ازهمسرم بهتراند. پیر گفت: …

توضیحات بیشتر »

خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کار میکند؟ (داستانک)

سلطان به وزیرگفت ۳سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.سوال اول: خداچه میخورد؟ سوال دوم:خدا چه می پوشد؟سوال سوم:خداچه کارمیکند؟ وزیر ازاینکه جواب سوالهارانمیدانست ناراحت بود.غلامی فهمیده وزیرک داشت.وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگرجواب ندهم برکنار میشوم. اینکه :خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه …

توضیحات بیشتر »