سرخط خبرها

بایگانی برچسب: سرگرمی

حکایت: فرعون و شیطان

فرعون  شیطان

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت ...

توضیحات بیشتر »

حکایت محبت دهقان به غاز

داستانهای جذاب,سرگرمی,سایت سرگرمی

حکایت محبت دهقان به غاز, دهقانی یک غاز پیدا می‌کند و به خانه می‌برد. دهقان به غاز غذا می‌دهد و او را مداوا می‌کند. ابتدا حیوان ترسو مردد است و به این فکر می کند که: «چه اتفاقی افتاده است؟ چرا او...

توضیحات بیشتر »

فریبا نادری: رامسین کبریتی به علت بدهکاری به شبکه جم رفت

اخبار بازیگران ایرانی,اخبار هنرمندان,رامسین کبریتی,رامسین کبریتی در شبکه جم,شبکه جم,فریبا نادری,اخبار,سرگرمی,عکس بازیگران,فرهنگی,مطالب داغ

پیوستن رامسین کبریتی به شبکه جم یکی از شوک آورترین مهاجرت بازیگران ایرانی به ترکیه و پیوستن به شبکه ماهواره ای جم بود که بیش از سایر بازیگران زن ایرانی و بازیگران مرد ...

توضیحات بیشتر »

داستانک: معامله با خدا

داستان کوتاه،سرگرمی،سایت سرگرمی

روزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود وپیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت : از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی که تاجر نپذیرفت وپیرزن ...

توضیحات بیشتر »

(داستانک) دو دوست به نام های جانسون و پیتر

داستانهای آموزنده،داستانهای جذاب

داستان بازگو کردن راز دوست و دزدیده شدن کیسه پولها   در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنقدر این دو دوست رابطه خوبی با هم داشتند …

توضیحات بیشتر »

وزیر زیرک و مردم ساده لو (داستانک)

استانهای خواندنی،سرگرمی

داستان جالب:قدر همین شاه را باید دانست    پادشاهی از وزیر خود خشمگین شد به همین دلیل او را به زندان انداخت.مدتی بعد وضع اقتصاد کشور رو به وخامت گذاشت. بنابراین مردم از پادشاه خود ناراضی شدند و پادشاه هرکاری برای جلب رضایت آنها نمود،موفق نمی شد.لذا دستور داد وزیر …

توضیحات بیشتر »

آیا خدا وجود دارد؟ (داستانک)

داستانهای جذاب،سرگرمی

      مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند. وقتی به موضوع خدا رسید آرایشگر گفت: «من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.» مشتری پرسید: «چرا باور نمی …

توضیحات بیشتر »