نجار بازنشسته و خانه الکی (داستانک)

زمانی نجار پیری بازنشستگی خود را اعلام کرد. صاحب کارش ناراحت شد و سعی کرد اورا منصرف کند,
اما نجار تصمیمش را گر فته بود.
سرانجام صاحب کار درحالی که باتأسف با این درخواست موافقت میکرد،
ازاو خواست تابه عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار چون دلش چندان به این کار راضی نبود به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد وبا بی دقتی به ساختن خانه مشغول شد وکار را تمام کرد…
زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت:
این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
درواقع اگر او میدانست که خودش قرار است دراین خانه ساکن شود لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد وتمام دقت خود را میکرد.
“این داستان زندگی ماست”
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که هر روز میسازیم نداریم،
سپس در اثر یک اتفاق میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اما فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ممکن نیست.
ما نجار زندگی خود هستیم و روزها چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی ما کوبیده میشوند.

“مراقب خانه ای که برای زندگی خود میسازیم باشیم”

 

نجار بازنشسته و خانه الکی (داستانک)

loading...

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: