بایگانی برچسب: داستان اموزنده

حکایت فحش به راننده

صبح شد و مرد با انرژی و حس خوب مطابق هر روز سوار بر اتومبیل‌اش شد و به سمت محل کارش حرکت کرد. در جاده‌ی دو طرفه، ماشینی را دید که از روبرو می‌آمد و ....

ادامه نوشته »

شوهرم یه آتش نشان بود…

خانواده شهدای اتش نشان,عکسی دردناک از انتظار کشیدن خانواده آتش نشانان محبوس شده در حادثه پلاسکو.

شوهرم یه آتش نشان بود یادمه روز اولی که دیدمش تو ایستگاه آتش نشانی نشسته بود و داشت با همکارش حرف میزد داشتم از اونجا رد میشدم ک پاشنه کفشم شکست و ...

ادامه نوشته »

داستانک: بیسکویت های سوخته

داستان زیبا بیسکویت های سوخته, زمانی که من بچه بودم. مادرم علاقه داشت گاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی...

ادامه نوشته »

داستانک: میخ های روی دیوار

داستانک: میخ های روی دیوار

داستانک: میخ های روی دیوار, پسربچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت.پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هر بار عصبانی می شوی باید یک میخ به دیوار بکوبی.روز اول، پسر بچه 37 میخ به دیوار...

ادامه نوشته »

داستانک: مدیر متکبر

مدیری (که به دلایلی بجز لیاقت مدیر شده بود) نمی توانست خود را با موقعیت جدید تطبیق دهد ؛ روزی در دفترش بصدا در آمد و این مدیر برای اینکه نشان دهد چقدر مهم و قوی و پر مشغله است ؛ تلفن را...

ادامه نوشته »

داستانک: وقتی که الاغ شدم

داستان واقعیِ وقتی که الاغ شدم , در حال رانندگی بودم حواسم نبود .یه دفعه یک #ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با #بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست همانطور با سرعت...

ادامه نوشته »

داستانک: قیمت تجربه

پابلو پیکاسو (نقاش اسپانیایی) یک نقاشی را در عرض ۳ دقیقه کشید و قیمت هنگفتی بر روی آن گذاشت. یک خریدار با این قیمت گذاری مخالفت کرد و آن را برای ۳ دقیقه کار منصفانه ...

ادامه نوشته »