بایگانی برچسب: داستان درباره زود قضاوت کردن

بار سنگین گناه (داستانک)

روزى مردی نزد عارف اعظم آمد و گفت من چند ماهى است در محله اى خانه گرفته ام روبروى خانه ى من يک دختر و مادرش زندگى مى کنند هر روز و گاه نيز شب مردان متفاوتى ...

ادامه نوشته »