بایگانی برچسب: داستان عاشقی

عشق را به چشمانمان یاد بدهیم

دختر دستش را بريده بود اندازه اي كه نياز به بخيه زدن داشت. با شوهرش آمده بود. وقتي خواست روي تخت دراز بكشد شوهرش نشست و سرش را روي پاهايش گذاشت. تمام طول بخيه زدن دستش را ...

ادامه نوشته »