بایگانی برچسب: دلنوشته های غمگین

مردم اینجا چقدر مهربانند…

مردم اینجا چقدر مهربانند... دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند؛ دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند، و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری و دیدند هوا گرم شد پس کلاهم را برداشتند و چون دیدند ...

ادامه نوشته »

آخ از این فلانی ها…

بعضی ها خاطره نمی شوند، میشوند معیار برای سنجش همه آدم های بعدی. میشوند سقفی که آدمهای بعدی، هرچقدر هم خوب باشند اگر قدشان به آن نرسد یک جای کار میلنگد. "مهربان است، اما باید آنطور...

ادامه نوشته »

با خاطراتت مهربون باش

گاهی يه اسم، يه عكس، يه آهنگ، می‌تونه پرتت كنه به ناشناخته‌ترين جای ذهنت. جايی كه حالا آرامگاه صدها "خاطره‌ی خاموش" شده. خاطراتی که، يادآور روزای خاص زندگی هستن و براي بيدار شدن، فقط به يه تلنگر...

ادامه نوشته »