دکترهایی که حیوان هستند +عکس

در بسیاری از نقاط جهان از روش های عجیب و غیرمعمول برای درمان بیماری های جسمی و روحی انسان ها استفاده می کنند.

مجله مراحم: گاهی اوقات قرص و شربت و دارو هیچ اثری روی بیمار ندارد؛ مخصوصا اگر بیماری فرد ریشه در روان او داشته باشد. اینجاست که پای درمان های عجیب و تجویزهای پزشکی شگفت انگیز به میان کشیده می شود؛ حیوانات درمانگر هم دقیقا همینجا وارد ماجرا می شوند؛ حیواناتی که فقط برای این کار آموزش دیده اند؛ یعنی خوب کردن حال آدم های بیمار.

اتفاقی که باعث شده این روزها در بعضی از مراکز سالمندان از حیواناتی نگهداری شود که فقط برای درمان نگرانی های روحی و روانی افراد آموزش دیده اند. به جز این، آدم های زیادی هم به طور کاملا اتفاقی به این مسئله پی برده اند که درمان دردشان پیش حیوانات است.

بوآی پیشگو

دانیل گرین ۴۶ ساله دچار بیماری سرع است. او هر از گاهی دچار تشنج های شدیدی می شد تا اینکه یک بوآ به نام ردراک را به خانه آورد. از زمانی که ردراک با گرین زندگی می کند او دچار تشنج های کمتری می شود.

حیوان درمانی!

حتما از خودتان می پرسید که چطور این حیوان تشنج های گرین را کم کرده است؟ پس بهتر است بدانید که گرین همیشه مار بوآ را دور گردن خود نگه می دارد. چند لحظه مانده به اینکه گرین دچار تشنج شود مار خودش را به دور بدن گرین می پیچد و گرین متوجه می شود که دچار تشنج خواهد شد. او فورا داروهای ضد تشنج خود را مصرف می کند و به این ترتیب دیگر دچار غش نمی شود. حتی گاهی اوقات وقتی گرین داروهایش را همراه ندارد زمانی که ردراک به او اخطار تشنج می دهد گرین فورا به دنبال مکان امنی می گردد تا چنانچه غش کرد آسیب جدی به او وارد نشود.

همراه با ایگوانا

کازمی سیلفای سانفرانسیسکویی هم یک حیوان خانگی به نام اسکیپی دارد. اسکیپی یک ایگوانا است. کازمی ایگوانای دوست داشتنی اش را همه جا با خودش می برد؛ از اتوبوس سوار شدن گرفته تا قدم زدن در پارک. او در حقیقت از اسکیپی مثل یک بچه مراقبت می کند. موضوعی که باعث شد تا کازمی توجه بیش از اندازه ای به اسکیپی داشته باشد، نامه ای بود که از روانشناس خود دریافت کرد.

حیوان درمانی!

مدتی بود که کازمی از بیماری افسردگی رنج می برد. او جلسات مشاوره زیادی با روانشناسش داشت تا اینکه یک روز روانشناس کازمی به او نامه ای نوشت و در آن توضیح داد که از وقتی از ایگوانا در خانه اش نگهداری می کند، رفتارهای متعادل تری از خودش نشان داده. از آن زمان به بعد اسکیپی نقش مهمی در زندگی کازمی ایفا می کند. او به کازمی انگیزه می دهد تا در زندگی اش امیدوار باشد و با دیگران ارتباط برقرار کند.

خرهای مهربان

در مرکز درمانی المکرافت در بلومزبرگ دو خر به نام های هانیبون و هنری زندگی می کنند. این خرها به سالمندان این مرکز کمک می کنند تا احساس آرامش بیشتری داشته باشند. هر روز در جلسات درمانی مختلف هانیبون و هنری حاضر می شوند تا سالمندان آنها را نوازش کنند و در آغوش بگیرند. با این روش آنها ارتباط بیشتری با دنیای بیرون برقرار می کنند.

حیوان درمانی!

طوطی و صاحب دو قطبی

جیم ایگرتس از بیماری دو قطبی بودن رنج می برد. او در خانه اش از طوطی به اسم سادیا نگهداری می کند.

یک روز جیم به طور کاملا تصادفی متوجه شد که سادیا می تواند به او در کنترل رفتارهای مخربی که دارد کمک کند. سادیا قدرت عجیبی در درک رفتارهای صاحب خود دارد. هر وقت که این پرنده احساس می کند جیم در حال عصبانی شدن است به او نزدیک می شود و با گفتن جمله هایی مانند «چیزی نیست جیم … آرام باش جیم … تو حالت کاملا خوب است… من اینجا هستم جیم» صاحب خود را آرام می کند.

حیوان درمانی!

جیم با شنیدن این جملات آنها را برای خود تکرار می کند تا به این طریق بر خشم خود غلبه کند. جیم هر وقت که قصد بیرون رفتن از خانه را دارد، پرنده مورد علاقه اش را در قفس می گذارد و او را با خودش به همه جا می برد تا مراقبش باشد.

نکته قابل توجهی که پزشک جیم را متعجب کرده این است که از زمان هم صحبتی جیم با سادیا او فقط یک بار دچار حملات عصبی شده است.

میمون وظیفه شناس

اسم دبرا رز هم به عنوان کسی که از حضور یک حیوان خانگی به آرامش رسیده ثبت شده است؛ این زن اهل میسوری هر وقت که در مکان های شلوغ حاضر می شد، ترس و اضطراب شدیدی را تجربه می کرد؛ به طوری که در حالت تهاجمی قرار می گرفت و پرخاشگری زیادی از خودش نشان می داد.

او پس از مراجعه به روانپزشک به پیشنهاد وی تصمیم گرفت از یک میمون کمک بگیرد. ریچارد نام میمون دبرا است. ریچارد در انجام کارهای روزانه به دبرا کمک می کند.

حیوان درمانی!

وقتی دبرا از خانه بیرون می رود، ریچارد همراه اوست و حتی در هنگام رانندگی کنار دبرا می نشیند. ریچارد در مکان های شلوغ به دبرا کمک می کند تا بر نگرانی اش غلبه کند.

نکته جالب اینجاست که ریچارد لباس مخصوصی دارد که روی آن نوشته «لطفا با من بازی نکنید، من در حال انجام وظیفه هستم.»

اسب هدایتگر

مونا رامونی ۳۰ ساله زن نابینای اهل میشیگان است که همیشه همراه اسب مینیاتوری خود «کالی» دیده می شود. علت اینکه مونا به جای سگ هدایتگر یک اسب را انتخاب کرد، این بود که طول عمر اسب ها ۳۵ تا ۴۵ سال است و سال های بیشتری در کنار صاحب خود زندگی می کنند.

او درباره انتخاب کالی می گوید: «دلم نمی خواست هر بار به دنبال یک حیوان هدایتگر بروم. تصور کنید که حیوان خانگی تان می بایست کاری برای شما انجام دهد که شما قادر به انجام آن نیستید. انجام چنین کار روزانه ای برای شما مطمئنا اهمیت بسیاری دارد. من وقتی در یک مکان عمومی هستم، کالی را نوازش می کنم. کالی را بسیار دوست دارم. این حیوان بسیار باوفاست. هیچ وقت نمی توانم تصور کنم که حیوان دیگری را به غیر از کالی انتخاب کنم.»

حیوان درمانی!

کالی همیشه در کنار موناست و حتی سر کلاس های درس هم کنار صاحبش می ایستد.

دوستی به نام دلفین

گلب نام پسربچه پنج ساله ای است که در روسیه زندگی می کند. او دچار معلولیت است و در مرکز نگهداری کودکان معلول مسکو به سر می برد. گلب عقب مانده ذهنی است. پزشک معالج گلب برای درمان او روزی نیم ساعت بازی با دلفین را تجویز کرده است.

او در جلسات روزانه به کنار استخری که دلفین ها را نگهداری می کنند می رود و با دلفین بازی می کند. به گفته والدین گلب از زمانی که او دوستی با دولفین را آغاز کرده، تغییرات چشمگیری در رفتارهایش مشاهده شده: «ما از چشم های گلب می فهمیم که شادتر شده است. او دلفینش را دوست دارد و همیشه منتظر زمانی است که با او بازی کند.»

اردکی در مرکز بازپروری

یکی از ساکنان مرکز بازپروری لیک ساید در پنسیلوانیا اردک سفیدرنگی را همیشه همراه خود دارد. انتخاب اردک به عنوان دوست و حیوان خانگی اتفاق عجیبی است اما این اردک به صاحب خود احساس شادی و تحرک می بخشد.

مالک این اردک درباره او می گوید: «حتی نمی توانم تصور کنم یک روز بدون این اردک جایی بروم. من هر روز که از خواب بیدار می شوم و چهره مهربان اردکم را می بینم انگیزه و انرژی پیدا می کنم. این اردک به من انگیزه می دهد تا به فعالیت های دیگر بپردازم. در حالت عادی من همیشه افسرده هستم و هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارم.»

الویس و آلیشا

آلیشا دالیتل یک نوجوان نابیناست. او یک بز به نام الویس را انتخاب کرده تا به عنوان حیوان هدایتگر همیشه همراهش باشد. الویس هم استعداد خوبی در یادگیری آموزش هایی که به او داده می شود دارد و همین باعث شده تا این دو دوست بتوانند به راحتی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

آلیشا همیشه و همه جا الویس را در کنار خود دارد. او را به مدرسه می برد، در نوبت هایی که آلیشا به مرکز درمانی برای استفاده از ابزار مختلف می رود، الویس نیز او را همراهی می کند.

با وجود اینکه الویس و آلیشا دوستان خوبی هستند اما یک مشکل بزرگ وجود دارد و آن این است که مرکز خدمات رسانی، بز را یک حیوان هدایتگ رنم شناسد و آلیشا تلاش می کند تا بتواند نام الویس را به عنوان یک حیوان هدایتگر ثبت کند.

گربه کهنه سرباز

حیوان درمانی! (ناقص)

پچ نام گربه شش ماهه ای است که به جان مک گای کمک می کند تا بر استرس خود غلبه کند. جان، سرباز ویتنام بود و پس از جنگ دچار اضطراب شدیدی شد. او سال ها با اضطراب و نگرانی دست و پنجه نرم می کرد تا اینکه بالاخره به پیشنهاد پزشک معالج خود قرار شد از یک حیوان خانگی نگهداری کند.

او پچ را انتخاب کرد. به گفته جان، گربه او به درمانش کمک بسیاری کرده است. خصوصا زمانی که ذهن جان به دوران جنگ برمی گردد و تنش های شدیدی در وی ایجاد می شود، این گربه با نزدیک شدن به جان کاری می کند که جان او را نوازش کند. همین نوازش ها در آرام کردن جان نقش بسزایی دارند.

غذا دادن به لاما

هلن کرس دچار کهولت سن است. او که در مرکز سالمندان کلرادو زندگی می کند ماهی یک بار با پیسکو ملاقات دارد تا به او غذا بدهد. پیسکو نام لامای سیزده ساله ای است که برای درمان بیماران مرکز هر ماه به آنجا برده می شود. هلن با غذا دادن به پیسکو احساس شادی بیشتری می کند، ضمن اینکه وقتی هنگام غذا دادن به پیسکو با او صحبت می کند حس تنهایی اش به شدت کاهش می یابد. همین اتفاق باعث شده که مسئولان مرکز سالمندان به فکر نگهداری دائم این لاما در گوشه ای از حیاط ساختمان بیفتند.

سمور و مرد ناتوان

حیوان درمانی! (ناقص)

معمولا سمورهای آبی در انزوا زندگی می کنند و رابطه خوبی با انسان ها ندارند اما این روزها سمورها نقش مهمی در کمک رسانی به افراد ناتوان و معلول ایفا می کنند.

سمورها بیشترین کمک رسانی را به افرادی که دچار صرع هستند می کنند. یکی از این سمورها «بلا» نام دارد که در کنار تیم هال در کارولینای شمالی زندگی می کند. هرگاه «بلا» احساس کند تیم می خواهد دچار غش شود، سراغ همسر و فرزندان تیم می رود و با درآوردن صدایی شبیه «چو چو» به آنها هشدار می دهد.

loading...

✅ لینک این صفحه برای ارسال به دوستان: